تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
حضور داشتند و از هر يك از قبايل نيز گروهى حاضر بودند و همراه رسول‌خدا صلى الله عليه و آله تمامى انصار و مهاجرين شركت داشتند و كسى در مدينه نمانده بود . وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله به مرّ الظهران رسيد ، قريش از همه‌جا بىخبر بودند و هيچ خبرى از رسول‌خدا صلى الله عليه و آله به آنها نمىرسيد و نمىدانستند كه او مشغول چه كارى است در آن شب‌ها ابوسفيان بن حرب و حكيم بن حرام و بديل بن ورقاء از شهر بيرون مىرفتند تا خبر كسب كنند و به جاسوسى بپردازند عباس بن عبدالمطلب در راه با پيامبر صلى الله عليه و آله برخورد كرده و او را ديده بود . ابن‌هشام مىگويد : او پيامبر صلى الله عليه و آله را در حالى كه همراه خانواده‌اش مهاجرت مىكردند ، در « جُحفه » ملاقات كرد . عباس تا پيش از آن به عنوان سقا در مكه اقامت داشت و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز بنا به گفته ابن شهاب زهرى ، از وى راضى بود . ابن‌اسحاق پس از ذكر خبر اسلام آوردن ابوسفيان بن حارث بن عبدالمطلب و عبداللَّه بن ابىامية بن مغيرة مخزومى و نيز در پى آوردن شعرى از ابوسفيان در مورد اسلام آوردن خود مىگويد : وقتى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به مرّ الظهران رسيد ، عباس بن عبدالمطلب گفت : با خود گفتم : واى بر قريش ! به خدا قسم اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله پيش از آن كه قريش نزد وى آيند و از او امان بخواهند ، وارد مكه شود ، ديگر هرگز اثرى از قريش نخواهد ماند . مىگويد : من بر [ پشت ] ماديان سفيد پيامبر صلى الله عليه و آله نشستم و از آنجا بيرون آمدن تا به « اراك » « 1 » رسيدم . با خود گفتم : چه بسا هيزم‌شكن يا شيرفروش و يا كسى را بيابم كه به مكه برد و مكان رسول خدا صلى الله عليه و آله را به ايشان بگويد تا پيش از آنكه به زور وارد مكه شوند ، از او امان بخواهند . به خدا سوگند كه من به سوى آنجا [ مكه ] مىروم و اميدوارم در اين كار موفق شوم ، چرا كه سخن ابوسفيان و بديل بن ورقاء را شنيدم كه باز مىگشتند و ابوسفيان مىگفت : هرگز آتش و لشكرى مثل آن شب نديده بودم و خزاعه خوارتر و كمتر از آنند كه آتش و لشكريان ، متعلق به آنها باشد . عباس گويد : صداى ابوسفيان را شنيدم و گفتم : اى ابوحنظله ! او نيز صداى مرا شناخت و گفت : ابوالفضل
هامش
( 1 ) . منطقه‌اى در جنوب مكه