او مشغول آماده ساختن اسباب و اثاثيه رسول خدا صلى الله عليه و آله بود . ابوبكر گفت : دخترم آيا رسولخدا صلى الله عليه و آله به شما دستور آماده شدن داده است ؟ گفت : آرى . پرسيد : به نظر تو قصد كجا دارد ؟ دخترش گفت : به خدا قسم نمىدانم . از سوى ديگر رسول خدا صلى الله عليه و آله به اطلاع مردم رساند كه عزم مكه دارد و به آنها فرمان آماده شدن داد و چنين دعا كرد : خداوندا ، چشمان خبرچينان قريش را كور گردان ، تا قريش را در ديار خود غافلگير سازيم . مردم آماده شدند ، حسان بن ثابت در تشويق و ترغيب مردم و ذكر آنچه بر مردان خزاعه آمد ، سروده است :
عنانى و لم أشهد ببطحاء مكة * رجال بنىكعب تُحزّ رقابها
بأيدى رجال لم يَسُلوا سيوفهم * وقتلى كثير لم تجن ثيابها
ألا ليت شعرى هل تنالنّ نصرتى * سهيلى بن عمرو حرّها و عقابها
ولا تأمننا يا بن أمّ مجالد * إذا أقبلت صرفاً وأعكل نابها
ولا تجز عوامنّا فإنّ سيوفنا * لها وقعة بالموت يفتح بابها
ابن هشام مىگويد منظور حسان از اين مصرع :
بأيدى رجال لم يسئلوا سيوفهم
قريش است و ابن ام مجالد ، همان عكرمة بن ابىجهل است .
ابناسحاق گويد : محمد بن جعفر بن زبير از عروة بن زبير و ديگر علما نقل كرده مىگويد : وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله رهسپار مكه شد ، حاطب بن ابىبلتعه نامهاى به قريش نوشت و آنان را از تصميم پيامبر صلى الله عليه و آله براى آمدن به سوى آنان باخبر ساخت . وى نامه را به دست زنى داد كه محمد بن جعفر وى را از [ طايفهء ] مُزَينه برشمرده و فرد ديگرى معتقد است كه آن زن ، ساره از كنيزان خاندان عبدالمطلب بوده است ، حاطب براى وى دستمزدى در نظر گرفته بود كه به شرط رساندن نامه به قريش ، به وى پرداخت كند . او نامه را در سرش قرار داد و زير موهاى خود پنهان كرد و بدين گونه رهسپار [ مكه ] شد .
رسول خدا صلى الله عليه و آله از طرف غيب ، از توطئه حاطب آگاه شد و على بن ابىطالب عليه السلام تو زيد بن