و منظور شاعر ، خزاعه است . اسحاق بن احمد مىگويد : ابوجعفر محمد بن وليد بن كعب خزاعى ، اين ابيات را به ابيات فوق اضافه كرده است :
أقمنا بها والناس فيها قلائل * وليس بها إلّاكهول بنىعمرو
همو ملكوا البطحاءَ مَجْداً و سُؤدَداً * وهم طردوا عنها غواة بنىبكر
وهمو حفروها والمياة قليلة * و لم يستقوا إلّابنَكدٍ من الحفر
حليل الذى عادى كنانة كلّها * ورابط بيتاللَّه بالعُسر واليُسر
أحازم إما قد هلكنا فلا تزل * لهم شاكرا حتى تَوَسَّد فى القبر
و گفته شده : « با گرد هم آمدن قريش به دور قصىّ ، آنان به اين نام [ يعنى قريش ] ناميده شدند » . « 1 » ابناسحاق نيز خبر ولايت قصىّ بن كلاب [ بر كعبه و مكه ] را ذكر كرده و نسبت به اين خبرى كه نقل شد ، افزودههايى دارد ، آن جا كه مىگويد : ديگر اين كه قُصىّ بن كلاب ، حُبى دختر حليل بن حبشيه را خواستگارى كرد . حليل از وى خوشش آمد و دخترش را به او داد و حُبىّ ، عبدالدار ، عبدمناف ، عبدالعزّى و عبداللَّه را برايش به دنيا آورد . وقتى فرزندان قصىّ زياد شدند و پراكنده گرديدند و قارش بسيار شد و ارج و احترامى يافت ، حليل وفات يافت . قصىّ خود را در ميان خاندان خزاعه و بنىبكر سزاوار ولايت بر كعبه و امارت بر مكه مىدانست . و قريش هم از زادههاى اسماعيل بن ابراهيم عليهم السلام و از فرزندان بىواسطهء او بودند ، بنا بر اين با مردانى از قريش و بنىكنانه در اين باره سخن گفت و ايشان را به اخراج خزاعه و بنىبكر از مكه ، فراخواند و آنان نيز پذيرفتند .
از سوى ديگر ، ربيعة بن حرام بن عزرة بن سعد بن زيد بن مناة ، پس از مرگ كلاب به مكه آمد و در آن جا با فاطمه ، دختر سعد بن شبل ازدواج كرد . زهره در آن زمان مرد كاملى بود ، ولى قصى خردسال بود . [ ربيعة بن حرام ] فاطمه را به سرزمين خود برد و او نيز
هامش
( 1 ) . اخبار مكه ، ج 1 ، صص 108 - 103 .