و از كنانه تنها گروه اندكى به قريش پيوستند و [ خاندان ] بكر بن عبدمناة همگى خود را كنار كشيدند . وقتى مردم در كنار كعبه جمع شدند ، يعمر بن عوف در ميان ايشان برخاست و گفت : بدانيد و آگاه باشيد كه من همهء خونهايى را كه ميان شما ريخته شد زير پاهاى خود پاك كردم و خونهاى ريخته شده ، افتخارى به ارمغان نمىآورد . اينك حكم به پردهدارى كعبه و ولايت امر مكه براى قصى - و نه خزاعه - دادهام ، زيرا حليل چنين خواسته بود و اين مقام بايد به وى اختصاص يابد و موانع برداشته شود و [ حكم كردهام كه ] خزاعه از منزلهاى خود در مكه بيرون نشوند . راوى در ادامه مىگويد : در آن روز بود كه يعمر ، « شدّاخ » نام گرفت . از آن پس خزاعه در برابر قصىّ تسليم شد و خونريزى در حرم نكوهش گرديد و مردم پراكنده شدند . قصىّ بن كلاب عهدهدار پردهدارى كعبه و امارت مكه گرديد و خويشان و قوم خود ، قريش را از خانههاى خود ، به مكه فراخواند و آنان را گرامى داشت و بر قوم خود پادشاهى كرد و آنان نيز پادشاهى او را پذيرفتند ، و اين در حالى بود كه خزاعه در مكه و در محل سكونت خود ، مقيم بودند و از آن جا خارج نمىشدند و تاكنون نيز در همان وضعيت قرار دارند . قصىّ بن كلاب دراينباره ، ضمن شكايت كردن نزد برادرش ، رزاح بن ربيعه مىگويد :
أنا ابنالعاصمين بنى لُؤىّ * بمكة مولدى و بها ربيت
إلى البطحاء قد علمت صُعَدّ * ومَرْوَتها رضيت بها رضيت
رزاح ناصري و به أسامى * نلست أخاف ضَيْماً ما حييت
بدين ترتيب ، قُصىّ نخستين مرد از كنانه بود كه به پادشاهى رسيد و قومى از او اطاعت كردند . پردهدارى ، سقّايى ، رهبرى ، پيشوايى و نيز رياست « الندوه » به وى تعلق گرفت و از آن جا كه قريش را در مكه گرد هم آورد ، « مُجَمِّع » ناميده شد و در اين مورد است كه خُذافة بن غانم الجُمَحى در ستايش او مىگويد :
أبوهم قصى كان يدعى مَجَمّعاً * به جمع اللَّه القبائل من فِهْر
هُمو نزلوها والمياة قللة * وليس بها إلا كهول بنىعمرو