آغاز ولايت قريش بر كعبه معظمه و مكه مكرّمه
نخستين كسى كه از قريش عهدهدار اين مقام شد ، قصىّ بن كلاب بود كه گروهى از اهل اخبار ، از جمله ازرقى به اين نكته اشاره كردهاند . او مىگويد : « 1 » جدم به نقل از سعيد بن سالم ، از عثمان بن ساج ، از ابنجريج و از ابناسحاق گفته است : خزاعه به همين صورت كه گفته شد ، بودند و قريش در آن زمان در ميان بنىكنانه ، پراكنده بودند . در يك سال حجاج قضاعه كه در ميان آنها ربيعة بن حرام بن ضبّه بن عبد كثير بن عذرة بن سعيد بن زيد بود ، وارد شدند . كلاب بن مرّة بن كعب بن لؤىّ بن غالب ، وفات كرده بود و زهره و قصىّ ( دو فرزند كلاب ) همراه فاطمه ، دختر عمرو بن سعد بن شبل كه شجاعترين مرد زمان خود بود از وى به جا ماندند و شاعر درباره سعد گفته است :
لا أرى في الناس شخصاً واحداً * فاعلموا ذاك لسعد بن شبل
فارس أضبط فيه عُسرة * فإذا ما عاين القرن نزل
فارس يستدرج الخيل كما * يدرج الحرّ القطامى الحجل
زهره فرزند بزرگتر بود . ربيعة بن حزام با مادر آنها [ فاطمه ] ازدواج كرد . زهره مرد بالغ و بزرگى بود ، ولى قصىّ سه ، چهار ساله بود . ربيعه آن دو [ مادر و قصىّ ] را با خود به سرزمين عذره در شام برد و در واقع قصىّ به دليل خردسال بودن همراه مادر شد و زهره در ميان قوم خود باقى ماند . فاطمه دختر عمرو بن سعد براى ربيعه [ كه با وى ازدواج كرده بود ] « رزاح » را به دنيا آورد كه برادر مادرى قصى بود . ربيعة بن حرام از زن ديگر خود سه فرزند داشت : حسن ، محمود و طهيمه . « 2 » در حالى كه قصى بن كلاب در سرزمين قضاعه ، از خانوادهء ربيعة بن حرام شمرده نمىشد و با يكى از مردان قضاعه ، درگير شده و در زمانى كه به سن بلوغ رسيده بود ، آن مرد قضاعى به وى گفت : نمىخواهى به خويشان خود بپيوندى ؟ تو كه از ما نيستى ! قصىّ نزد مادر خود رفت ، در حالى كه از اين سخن مرد
هامش
( 1 ) . سند اين خبر ، در روايت قبلى كه از ازرقى آوردهايم موجود است .
( 2 ) . در نسخه چاپى شفاءالغرام چنين است ، ولى در اخبار مكه والروض الأنف « جلهمه » آمده است .