كرده و آورده است : نسب قريش ، قُرَشى و قُرَيْشى است كه اگر قريشى گويند طبق قاعدهء نسبت و آوردن همه حروف صورت گرفته ، زيرا جز در كلماتى كه « هاى » تأنيث دارند ، ياى نسبت حذف نمىشود .
وجه تسميه قريش و اقوال مختلف در اين باره
در وجه تسميهء قريش ، اختلاف نظر وجود دارد . ابنهشام در سيره مىگويد : از اين جهت قريش را بدين نام خواندند كه از تقرّش به معناى تجارت و كسب و كار ، گرفته شده و در اين باره شعرى نيز از رؤبة بن عجّاج نقل كرده است . ابناسحاق مىگويد : گفته مىشود از اين جهت قريش را بدين نام مىخواندند كه پس از پراكندگى ، گرد هم آمدند و اجتماع كردند و به اين امر ، تقرّش مىگويند . « 1 » و نيز گفتهاند : از اين جهت قريش بدين نام خوانده شد كه در پى برآوردن نيازهاى مردم بودند [ كه ريشهء عربى اين عمل قرش است ] و اين قول همچنان كه گفته شد ، از شعبى روايت شده است .
همچنين گفته شده كه آنان از آن جهت قريش ناميده شدند كه [ مردى به نام ] قريش بن بدر بن يَخلُد بن نضر بن كنانه ، راهنماى بنىكنانه در تجارت آنها بود و گفته مىشد :
« كاروان قريش آمد » و قريش را به همين نام ، ناميدند . اين قول را مصعب زبيرى « 2 » ذكر كرده و مىگويد : پدر قريش بدر بن مَخلُد ، امير بدر - محلى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله با قريش درگير شد - بود . اين قول را نيز زبير به نقل از عموى خود نقل كرده است .
و گفته شده از آن جهت قريش ناميده شدند كه براى خريد ، در جستجوى كالاها بر مىآمدند . گفتهاند نضر بن كنانه ، لباس تازهاى پوشيده بود ، كسانى كه او را ديدند ، گفتند :
آن چنان در اين لباس جمع شده كه گويى شتر قريش است .
ابنانبارى مىگويد : قريش از تقريش به معناى تحريش ، يعنى تحريك و
هامش
( 1 ) . سيره ابنهشام ، ج 1 ، ص 116 .
( 2 ) . « نسب قريش » ، ص 12 و جمهرة انساب العرب ، ص 7 .