فنحن عمرنا البيتَ كنّا ولاتُه * ندافع عنه من أتانا وندفعُ
و من كان يبغى أن يلى ذاك عزّنا * و لم يك حىّ قبلنا ثم يمنعُ
وكنا ملوكاً فى الدهور التى مضت * ورثنا ملوكاً لاترام فتوضعُ
ابناسحاق مىگويد : برخى از علما گمان بردهاند كه به اين دليل ( اين مكان ) نام « مطابخ » به خود گرفته كه قوم تبع در آنجا ( گاو و گوسفند و شتر ) كشتند و غذا دادند و در آنجا منزل داشتند . پس از آن خداوند عزّوجلّ خاندان اسماعيل و برادران آنان جرهم را كه در آن زمان حكام و واليان مكه و كعبه بودند ، در مكه پراكنده كرد و نابت بن اسماعيل با ايشان بود و زمانى كه مكه بر ايشان تنگ آمد ، عازم جاهاى ديگر شدند و سرزمينهاى ديگر را زير پا گذاشتند و براى كسب روزى خود به هر كجا رفتند و در هر كجا كه فرود مىآمدند ، خداوند آنان را مورد حمايت خويش قرار مىداد و بر ( ساكنان قبلى ) چيره شان مىساخت ، تا اينكه بر سرزمينها پادشاهى كردند و عماليق و ديگر ساكنان اين سرزمينها را - كه در آنجا با عماليق از در سازش و صلح درآمده بودند - بيرون ساختند ، ولى با جرهمىها كه واليان مكه بودند ، به دليل خويشاوندى و قرابت و نيز به دليل بزرگداشت حرم ( مكه ) و از ترس اينكه مبادا جنگ يا كار زشتى در آن انجام شود ، درگير نشدند . يكى از علما برايم نقل كرده كه عمالقهء مكه ، حكمرانانى بودند كه حرمت آن را زير پا نهادند و كارهاى زشت انجام دادند و كسى از ميان آنها به نام عملوق قيام كرد و گفت : اى قوم ! به خود آييد و خود را كنترل كنيد . شما كه ديده و شنيدهايد كه چه امتها و گروهايى پيش از شما - از جمله قوم هود و صالح و شعيب - هلاك شدند . كار زشت نكنيد ، به يكديگر نيكى كنيد و حرمت حرم خدا و خانه خدا را نگاه داريد و از ستم والحاد در اين مكان ، اجتناب ورزيد ، زيرا هركس در اينجا ساكن شد و به ستم و الحاد پرداخت ، ريشهاش كنده شد و ديگران جايش را گرفتند و اثرى از ايشان باقى نماند . ولى آنان سخن او را نپذيرفتند و همچنان بر هلاك خود پاى فشردند .
مىگويند : از طرف ديگر قوم « جرهم و قطور » كاروانى از يمن بيرون آورده اند و