مىگويد : نسبشناسان در مورد نسب قحطان ، سه نظريهء متفاوت دارند كه اهل مكه در بارهء هريك از اين نظريات ، سه نظر دارند .
گروهى او را به ارمبن سامبن نوح منسوب مىدانند كه در اين باره سه نظر وجود دارد و گروهى نيز او را به اسماعيلبن ابراهيم منتسب مىدانند كه در اين مورد نيز سه نظر وجود دارد .
از شرحى كه در اين بخش آورديم ، مطالبى راجع به نسب جرهمىها و قحطان و نيز اندكى از اخبار ايشان روشن شد .
پادشاهان جرهم و اختلاف نظر در نسب آنان
ازرقى ، در روايتى كه سند آن به خودش مىرسد ، آورده است : جدّم ، از سعيدبن سالم ، از عثمان بن ساج ، از ابناسحاق اخبارى در بارهء اسماعيلبن ابراهيم وخاندان اسماعيل مطالبى بيان كرد و سپس گفت : آنگاه نابتبن اسماعيل وفات يافت ؛ پس از او مضاضبن عمرو جرهمى كه جدّ نابت بن اسماعيل ( پدر مادرش ) بود ، عهدهدار سرپرستى او شد و خاندان نابت بن اسماعيل و خاندان اسماعيل را به خود پيوست و آنها به جد خود ( پدر مادرشان ) مضاض بن عمرو همراه با دايىهاى خود از جرهمىها ، و جرهم و قطور - كه در آن روز اهل مكه را تشكيل مىدادند - برآنان حكمرانى كرد و آن دو زمانى كه از يمن بيرون آمدند ، با همديگر بودند و زمانى كه از يمن بيرون مىشدند ، بىشك پادشاهى براى خود بر گزيدهاند تا بر آنان حكومت كند . وقتى به مكه رسيدند آنجا را سرزمين نيكو و پرآب و درخت يافتند و آنها را خوش آمد . بنابراين در آنجا رحل اقامت افكندند . مضاض بن عمرو همراه كسانى از جرهم كه با وى بودند در بالاى مكه و ( كوه ) قُعَيْقعان ساكن شدند و از آنجا نيز در گذشتند و « سميدع » در اجياد و پايين مكه هم و مضاض بن عمرو از كسانى كه از بالاى مكه وارد آن مىشدند ، ده يك مىگرفت و « سميدع » از كسانى كه از پايين مكه و از كداء وارد مىشدند ، ده يك ( باج )