منا نيز دو كوهى هستند كه در آنجا وجود دارند : يكى ثبير و آن در سمت چپ كسى است كه به عرفه مىرود و ديگرى « صفائح » كه مسجد خيف در دامنهء آن واقع است .
و اما نشانها و معجزاتى كه در منا ديده شده پنج تا است :
* ريگ و سنگريزههايى كه در جمرات منا جمع مىشود ( خود به خود ) برداشته مىشوند كه اگر چنين نبود فاصلهء ميان دو كوه پر مىشد . اخبارى در برداشته شدن ( ريگها و سنگريزههاى ) انباشته شدهء آنجا روايت شده است ؛ از جمله در روايتى كه سند آن به ازرقى مىرسد ، آمده : جدّم از يحيىبن سليم ، از ابنخثيم ، از ابوطفيل نقل كرده كه گفت : به وى گفتم اى ابوطفيل ، چگونه است اين همه سنگى كه در جاهليت و اسلام پرتاب ( رمى ) مىشوند ، راه را بند نمىآورند ؟ گفت : در اين باره از ابنعباس پرسيدم ، گفت : خداوند - عزّ و جلّ - ملكى را مأمور آنها كرده است ، آنچه را كه مورد قبول واقع شود ، برمىدارد و آنچه پذيرفته نمىشود ، به جاى مىماند . « 1 » در تاريخ ازرقى نيز در بارهء برداشته شدن سنگ ريزههاى جمره ، از ابنعمر و ابنسعيد خُدَرى ، روايتى آمده است .
محبّ طبرى در « شرحالتنبيه » مىگويد : استادمان ابونعمان بشيربن ابوبكر حامد تبريزى ، شيخ حرم شريف و مفتى آن ، به من خبر داد كه خود به چشم خويش شاهد برداشته شدن سنگها بوده است .
محبّ طبرى نيزآنرا دليلى برصحّت اين روايت دانستهاست و ما دراصلاين كتاب ، سخن او را آوردهايم . اين معجزه را شيخ ما قاضى مجدالدين نيز گفته است : يك بار به حكم عقل و منطق و حساب و تعداد سالهايى كه حج در آنها صورت گرفته و رمى جمره شده است ، محاسبهاى انجام دادم و تخمين زدم كه سنگهاى گرد آمده در هر قسمت بايد مسافتى حدود پنجاه ذرع را در بر بگيرد و بلندى آن به بلندى كوه ثبير برسد ، ولى ( دانستم كه ) خداى - عزّوجلّ - را رازى است ( كه مانع از چنين جمع شدنى است ) و حقّا كه خدايى جز او نيست .
هامش
( 1 ) - اخبار مكه ، ج 2 ، صص 177 - 176