را با كسانى كه فاقد اهليت بودند يا به ايشان اعتماد نداشتند ، در ميان نمىگذاشتند و كاهنان مصرى مىگفتند : راز مرگ و زندگى ، راز رازهاست و همواره بايد چون راز باقى بماند و گرنه زمين بر سر ساكنانش ويران مىگردد .
بدين ترتيب ، علم و دانش در زمانهء ما ، سوپاپ اطمينان خود يعنى دين را از دست داد ؛ سلاح دانش از دستان ما به دستان ديگرى انتقال پيدا كرد و اين سلاح نورانى از خدمت به خير مطلق تبديل به ابزارى براى خدمت به شرّ ويرانگر گرديد .
در برابر چنين وضعى ما علماى دين ، چه وظيفهاى داريم ؟ شكاف ميان ما و علوم زندگى چنان رو به گسترش است كه اگر به يك دانشجوى دانشگاه پيشنهاد شود در مراكز دينى به تحصيل بپردازد ، چنان يكه مىخورد گويى زمان مرگش را اعلام كردهاند . حال آنكه تا گذشتهاى نه چندان دور ، مراكز آموزشى جزء فضاى مساجد بود .
دين با دور ساختن جوانان از ساحت خود و با كنار كشيدن مردان آن از كارزار زندگى - و درپى حضور قبلى در متن آن و بهدست داشتن زمام تعليم و تربيتى كه چون آب و هوا براى انسان ضرورى است - بسيارى از سربازان خود را از دست داد و در عوض دشمنان دين و سوءاستفاده كنندگان از آن - كه در گذشته افراد يا گروههاى پراكنده يا دولتهاى محلى با قدرت محدودى بودند ، تبديل به دو اردوگاه جهانى گشتند كه يكى از آنها درگير نبرد سخت و خشونتآميزى با دين و ديگرى در پى سوءاستفاده هرچه بيشتر از آن است و هر دو به دين آسيب مىرسانند و بنيادهاى آنرا مىلرزانند و همهء عناصر آنرا مورد تهديد قرار مىدهند .
آرى ، دين در دوران معاصر و بهدنبال ارتباط بخشهاى دور از هم جهان به يكديگر ، در وضعى قرار گرفته كه با دو اردوگاه قدرتمندى كه تقريبا همهء جهان را شامل مىشوند ، روبهروست : اردوگاهى كه آنرا انكار مىكند و سياستهاى خود را براساس محو و نابودى آن پىريزى مىكند و با وسايل گوناگون به جنگ با آن مىپردازد و آنرا به عنوان مخدّر و افيون ملتها توصيف مىكند و در نكوهش آن داد سخن مىدهد و هر بدبختى آدميان و هر ناملايم و نقصى را به آن نسبت مىدهد .
و اردوگاه ديگر كه بهظاهر خود را پشتيبان دين نشان مىدهد ، چون در پى بهرهبردارى از آن در برابر رقيب خويش است . معابد را آباد و بناى كليساها را تشويق
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: خسرو شاهى
ص٩٨