چندان سادهاى نيست ، گو اينكه اين امر مانع از آن نيست كه نگاه گذرايى به آن نداشته باشيم ؛ ما بعداً - به خواست خدا - به طور مفصل بدان خواهيم پرداخت .
آموزش ، [ در گذشتههاى دور ] سلاحى در دست مردان دين بود ؛ علم و دين تنها در برهههاى زمانى بسيار كوتاهى از هم جدا بودهاند ؛ دانشمدارى و ديندارى همواره در كنار يكديگر و لازم و ملزوم همديگر بودهاند ؛ دين هرگز با بدعت قديم و جديد آشنا نبود و علم نيز جوانان را از آغوش دين بازنمىستاند .
ولى ما انزوا پيشه كرديم و قديم و جديد را مطرح كرديم و سلاح آموزش را به هواداران جديد سپرديم و تنها بدان بسنده كرديم كه قديم را پاس داريم و بدين ترتيب ، سربازان خود را از جوانان پاكسازى كرديم و آنانرا دستآموز ديگران و به عنوان دشمنان بالقوهء خود ساختيم .
ما در برابر نسل جديدى قرار داريم . امروزه براى ايشان چه تداركى ديدهايم تا فردا ، پيوند ايشان با دين را تضمين كرده باشيم ؟
مراكز آموزشى از معابد جدا گشتند ، مساجد از معابد دور شدند و بدين ترتيب علم و دانش از قدسيت خود و دين از رسالتى كه داشت ، منحرف گرديد . اين راه نجاتى جز توجه به مراكز علمى - به همان اندازهء توجه به مساجد - نداريم ، بدين معنا كه مسجدى بنا نكنيم مگر آنكه در كنار آن مركزى آموزشى بنا كرده باشيم ، و مركز آموزشى نسازيم ، مگر آنكه همزمان معبدى ساخته باشيم . بايد دوباره طلبههاى دينى ، مردان آموزش و تعليم شوند و بدين ترتيب چشماندازهاى تازهاى بگشايند و همانگونه كه به فضيلت خدمت مىكنند ، در خدمت علم و دانش نيز باشند و مكتبخانهها و مدارس و دانشگاهها را درنوردند و هركدام از ايشان كه توانايى داشته باشد ، مدرسه يا مكتبى بنا نهد . ترديدى نيست كه آنها با اينكار قدرت و بقاى دين ، سلامت و امنيت بشريت و جايگاه شايستهاى براى خود در حال و آينده را تضمين خواهند كرد .
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٠٠