* آيا اگر " تقريب " صورت گرفت ممكن است ما هم در مصر نماز ظهر و عصر را يك جا بخوانيم ؟
اين دشوار است ، زيرا ما عادت كردهايم كه هر نمازى را آنچنانكه از پيامبر اكرم ( عليه الصلاة و السلام ) نقل شده ، جداگانه بخوانيم ، ولى البته اين بدان معنانيست كه شيعيان ، مؤمن نيستند ؛ زيرا اختلافهاى اساسى ميان ما در عقيده نيست و به سادگى مىتوان حلّش كرد .
* حال كه از " تقريب " دو مذهب سخن مىگوييد ، حتماً بايد نزديكىهايى ميان جامعهء مصرى و جامعهء ايرانى وجود داشته باشد ؛ آيا شما در اين سفر چيزى را كه مشوق نزديكى و تشابه اين دو جامعه به يكديگر باشد ، ملاحظه فرموديد ؟
من هرگز احساس بيگانگى نكردم ؛ آنها به گرمى از ما استقبال كردند ، در فرودگاه همه علما در انتظار ما بودند ؛ حتى جناب " آيت الله تسخيرى " كه به لحاظ حركت مشكل دارند ، زحمت اينكار را بر خود هموار كردند و براى استقبال از ما به فرودگاه آمده بودند .
حوزههاى علميه و طلبههاى قم نيز با عشق فراوان و به گرمى به استقبالمان آمدند .
* در مورد مردم چه مىگوييد ؟ آيا ميان مردم و دولت پيرامون ضرورت نزديك شدن با مصر ، اختلافى يافتيد ؟
مردم ايران ، مصر را دوست دارند . آنها و دولتشان با شور و شوق فراوان به انتظار از سرگيرى روابط هستند .
* اگر انتقادى كه از زنان دنيا مىشود بىحجابى آنهاست ، نظر زن ايرانى در اين باره چيست ؟
زنان ايران پاىبند پوشش چادر هستند كه بىشباهت به حجاب زنان مصرى نيست .
* آيا مىتوان گفت كه تعهد دينى در ايران بيش از مصر است ؟
تنها با يك هفتهاى كه در آنجا گذراندم نمىتوانم با قاطعيت در اين باره اظهار
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 494
مساهمون: خسرو شاهى
ص٤٩٤