برخوردار نيستيم كه ما را قادر سازد زندگىاى داشته باشيم كه از هر آنچه تازه و جديد است ، بىنياز باشيم . مشكلات و مسايل جديدى ، به ما روى مىآورند ؛ مكتبهاى اقتصادى و اجتماعى متعددى هستند كه سعى در سلطه بر ما دارند و نظامات ويژهاى در حال شكلگيرى در جهان ما هستند ؛ جوانانى داريم كه هر چيز تازهاى آنانرا شيفته خود مىسازد ، در برابر همهء اين مسائل چه موضعى داريم ؟
قوانينى وجود دارد كه روابط افراد با سازمانها و نهادها را ساماندهى مىكنند و براى اين نهادها شخصيتهاى معنوى يا اعتبارى ( حقوقى يا حقيقى ) در نظر مىگيرند و براى آنها حقوق و وظايفى قرار مىدهند ، مالكيت فضا و طبقات ساختمانها و مالكيتهاى فكرى ( اختراعات و . . . ) را مشخص مىسازند و نظامهاى معاملات را مشخص مىكنند و . . . . ما در اين ميان ، چه كردهايم ؟
ما در برابر دو راهى قرار داريم : يا بايد تسليم قوانين وضعى شويم چون فقه ما ناتوان از پرداختن به امور جديد و مسائل نوپديد است و يا بپذيريم كه اجتهادى وجود دارد و گستره آن نيز همينهاست .
گمان ندارم هيچ مسلمانى راضى شود بهجاى استنباط حكم خدا از شريعت پويا و جاويدان خود ، قوانينى را كه هيچ ربط و پيوندى با دين ما ندارند ، مورد بهرهبردارى قرار دهد .
البته بايد دانست كه اجتهاد خود قيودى دارد ؛ مجتهد كسى نيست كه قواعد استنباطى را آنچنانكه شاگرد مدرسه درسهايش را حفظ مىكند ، حفظ كند ؛ او حتماً بايد داراى ملكهء استنباط باشد و از آن گذشته ، نمىتوان به نظرات و ديدگاههاى همهء كسانى كه داراى ملكهء استنباط هستند عمل كرد و حتماً بايد در كنار آن [ علاوه بر ملكه استنباط ] ، عدالت هم وجود داشته باشد و وقتى كسى چنان دانشى يافت كه او را قادر به استنباط احكام مىسازد و از چنان استقامت و پارسايى و پرهيزگارى برخوردار بود كه ملكه عدالت در موردش تحقق مىپذيرد ، غالباً كمتر به خطا مىرود يا گرفتار پيروى از هواهاى نفسانى خويش مىشود .
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 306
مساهمون: خسرو شاهى
ص٣٠٦