تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
مجموعه از مردم فردا تحت تأثير مخالفان ما واقع نشوند ؟ يك نفر ممكن است از چنان قدرت معنوى و منطقى برخوردار باشد كه بر شنوندگان خود تأثير بگذارد ، ولى اين نوع تأثير مسلما محدود به همان زمان و همان شنوندگان است ؛ چنين امرى براى فراخوانى كه مىخواهد به عنوان پايهء زنده و پويايى براى مراجعه به آن در هر زمان و مكان باشد ، مناسب نيست ؛ بنابراين حتماً بايد داراى قواعد مشخص و پيامدها و اثرات پابرجايى باشد تا همچون مرجعى نيرومند و ماندگار باقى بماند . شايد راز اينكه براى هريك از پيامبران مرسل ، كتابى آسمانى در نظر گرفته مىشود ، در همين نكته نهفته باشد تا اين كتاب همچون مرجع ثابت و اثر ماندگارى باشد تا با قواعدى كه در خود دارد بر مردم حكمرانى كند و مردم نيز آموزه‌هاى آن‌را به كارگيرند . مشكلى كه قرن‌ها وجود داشته و سرتاسر صفحات تاريخ را پر كرده و گاه در آن‌سوى قلم تفرقه‌افكنان و گاهى نيز لا بلاى قلم‌هاى مزدور سنگر گرفته است ؛ مشكلى كه چنان اوهامى را در ذهن مردم رسوخ داده كه آنها را حقايق مسلم پنداشته‌اند ، چگونه مىتواند براساس عواطف و احساسات ، حل شود ؟ ! اين مشكل عبارت از آن‌است كه هر گروه نسبت به هر آنچه از سوى گروه ديگر صادر شود و حتى نسبت به همهء معتقدات آن ، شك مىكند ؛ مشكل كين‌توزى و نفرت از ديگرى است و وقتى چنين باشد ، هرچه دربارهء دشمن بگويى باور مىشود ؛ هرچيز بدى را مىتوان به ديگرى نسبت داد و امر بدى را در نظر گرفت و به دشمنان نسبت داد . در اينجا به دنبال اين نيستيم كه وضع هر دو گروه را هنگام شكل‌گيرى ايدهء تقريب بيان كنيم و بگوييم اهل سنت معتقد بودند كه قرآن شيعه با قرآنى كه خود دارند ، متفاوت است و اينكه چگونه معانى عبارات را تفسير مىكردند و حتى نماز ايشان را براى خدا نمىدانستند و سجود را تنها براى تربت مىانگاشتند و حجّ ايشان را تنها به قصد چيزى كه انسان از ذكر آن شرمش مىآيد مىدانستند و حتى معتقد بودند كه اگر شيعه ، على را خدا نمىداند ، دست كم او را شايسته‌تر از ديگران به پيامبرى مىداند !