همچنانكه نمىخواهيم از ديدگاههاى شيعه نسبت به اهل سنت سخن بگوييم كه كمترين چيزى كه در مورد آنها مىگفتند ، اينكه اهل سنت ، مجسمه هستند ، ناصبىاند و با اهل بيت ( عليهم السلام ) دشمنى مىورزند !
و در مورد كتابهاى اينان و آنان ، رسم اطلاع از يكديگر كاملًا در ميان ايشان از ميان رفته بود ، مگر به قصد شكار برخى نكات استثنايى كه براى طعنهزدن و اتهام و گسترش اختلاف ميان دو گروه ، مورد سوءاستفاده قرار مىگرفت .
آيا تقريب مىتوانست براساس باقى گذاشتن اين ذهنيتها ، برنامههاى خود را ترسيم كند و هر گروه از مسلمانان را با ديدگاههاى خود رها نمايد و راه گفتمان عاطفى و احساسى و محبتها و مهربانىهاى گذرا را در پيش گيرد يا بايد راه بحث و مطالعه و بررسى را در پيش مىگرفتيم و راهى براى بحث و بررسى مىگشوديم و شعار آنرا « خواندن » و « آگاهى » قرار مىداديم تا به راه حلهاى پايدارى براى مشكلات مىرسيديم ؟
اگر به جنبهء سادهتر مسئله مىپرداختيم و راه حل را براساس عواطف و احساسات در نظر مىگرفتيم ، راه خود را بسى سادهتر مىيافتيم ، ولى فريبخوردگى بود ؛ اگر چنين راه حلى را قرين موفقيت مىپنداشتيم ؛ ما با اين روش ، شايد صورت مسئله را پنهان مىساختيم ، ولى بدون ترديد از جاى ديگر و زمانى كه سياستهاى تفرقهانگيز يا غرض ورزىهاى شخصى اراده مىكرد ، همين مشكلات دوباره سربرمىآورد .
ما به رغم اطمينان از اينكه فراخوانهاى عاطفى در صورت برانگيختن احساسات مردم ، تأثير پرشتابى در ميان ايشان دارند و فراخوانهاى اصولى ، حركت كند و آهستهاى دارند ، اين روش را برگزيديم ؛ زيرا در نخستين روش ، نتايج بهدست آمده با زوال مؤثرها از ميان مىرود و در روش دوم ، همراه با بقاى ايده ، باقى مىماند و چه تفاوت بزرگى است ميان كوششهايى كه براى برانگيختن عواطف بهعمل مىآيد و تلاشهاى سترگى كه براى تشويق به بحث و مطالعه و پژوهش صورت مىگيرد .
به همين دليل بود كه اين ايده بر دوش مجموعهء برجستهاى از شخصيتهاى دست اندركارى قرار داده شد كه كوششهاى خود را بهكار گرفتند و ايدهء تقريب را وجههء
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: خسرو شاهى
ص٢٦١