برايش بازگفت .
يكى ديگر از اينان ، محمد بن صالح بن محمّد همدانى دهقان است و در « رجال كشى » نقل شده كه در دستخط حضرت حجت به اسحاق بن اسماعيل آمده است : وقتى وارد بغداد شدى اين دستخط را به « دهقان » كه وكيل مورد اعتماد ماست و از دوستداران ما پول دريافت مىكند ، نشان بده . و در « جامع الرواة » ادعا شده كه همدانى دهقان ، در آخر كار خود افراطىگرى كرد و غلو نمود و حضرت مهدى او را لعنت كرد و دربارهاش فرمود : خداوند ايمان او را در آن هنگام كه چنين و چنان كرد ، مبدل به كفر نمود و به زودى خشم الهى ، گريبانگيرش مىشود . برخى مؤلفين در رجال اين احتمال را هم مىدهند كه « دهقان » ى كه امام لعنتش كرده نه محمد بن صالح همدانى بلكه عمرو بن يحيى دهقان است كه البته بعيد هم نيست .
محمد بن جعفر اسدى يكى ديگر از اين وكلاست كه امام مهدى ( ع ) او را به امانت توصيف كرده و آنچنان كه در روايت نجاشى آمده دستور فرموده اموال را به او بپردازند .
ديگر ، قاسم بن العلا از منطقه آذربايجان ، محمد بن شاذان بن نعيم نيشابورى ، ابراهيم بن مهزيار و حسين بن على بن سفيان بزفورى و ديگرانى هستند كه امام ( ع ) به هر كدام از آنها ، بخشى از مسائل مسلمانان ، دريافت خمس و حل و فصل مسائل را واگذار فرموده بود و همچنانكه گفتيم گاه از طريق سفرا كه مورد اعتماد امام بودند و در حل مشكلات ياريش مىكردند و گاهى نيز با مكاتبه ، با حضرت تماس مىگرفتند برخى از اين وكلا و سفرا ، به حرفهء تجارت نيز اشتغال داشتند تا هم فرصتى و امكانى براى تماس با مردم و گشتوگذار در مناطق مختلف داشته باشند و هم پوششى براى نقش آنها به عنوان وكيل يا سفير امام باشد و دستگاه حكومتى كه بنا به مضمون بسيارى از روايات مربوطه امام را كنترل مىكردند و حركات وكلا و سفراى ايشان را زير نظر داشتند ، رد گم كند .
برخى رواياتى كه به زندگى حضرت پرداختهاند اشاره بدان دارند كه طى دورهء نخست زندگى كه به غيبت صغرى معروف شده امام علاوه بر آنكه سفراى چهارگانه و وكلاى خود را كه همه جا پراكنده بودند ملاقات مىكرد با برخى از خاصان شيعهء خود نيز ديدار مىكرد و مشكلاتشان را حل مىكرد و اين ملاقاتها على رغم دقت فوق العاده مقامات و دستگاه حكومتى وقت در كنترل ايشان و مراقبت از سفرا و وكلايشان صورت مىگرفت كه گاه نيز آنان را تحت پيگرد قرار مىداد و چندين بار نيز خانهء آن
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 581
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٥٨١