حضرت به من فرمود : من او را نمىشناسم . عرض كردم : فدايت گردم همانگونه كه گفتم او از دوستداران شما اهل بيت است و نامهء شما بكارم مىآيد آنگاه كاغذى برداشت و نوشت : بسم اللّه الرحمن الرحيم اما بعد حامل نامهء من ، به خوبى و نيكى از تو ياد كرد و عمل تو تنها در نيكويى به ديگران است پس با برادرانت نيكويى كن و بدان كه خداوند عز و جل در مورد يك مثقال خردل نيز ، بازخواست مىكند .
و در ادامه مىگويد : وقتى وارد سجستان شدم خبر اين موضوع به سمع حسين بن - عبد اللّه نيشابورى كه والى بود ، رسيده بود در دو فرسنگى شهر به استقبالم آمد نامه را به او دادم آن را بوسيد و بر روى دو چشمش گذارد و سپس به من گفت : نيازت چيست ؟
گفتم : خراجى بدهكار هستم . دستور داد آن را نگيرند و به من گفت : تا وقتى كه من هستم خراجى مده آنگاه از خانوادهام پرسيد تعداد آنها را برايش گفتم دستور داد به من و آنها مبلغى به كفايت ، مرتب بدهند و من تا هنگامى كه او بود خراجى ندادم و تا هنگام مرگ ، مقررى مرا مىداد .
همچنانكه در جلد پنجم از كتاب المعيشه به سندى كه به ابى عمرو الحذاء مىرسد روايت شده كه گفته است : وضع من بد شد نامهاى به ابو جعفر جواد ( ع ) نوشتم . در پاسخم نوشت آيه « انا ارسلنا نوحا الى قومه » را مرتب بخوان و من يك سال تمام آن را خواندم و چيزى عايدم نشد در نامهء ديگرى وضع بد خود را برايش نوشتم و گفتم كه طبق دستور سوره را خواندم برايم نوشت كه يك سال تمام شده و از اين پس سورهء « انا انزلنا » را بخوان . من اين كار را كردم ديرى نگذشت كه ابن ابى داود به دنبالم فرستاد و دين مرا پرداخت و بر من و خانوادهام جيرهاى مقرر كرد و به وكالت مرا به باب كلاء در بصره فرستاد و در آنجا پانصد درهم به من داد . پس از وفات ابو جعفر ( ع ) به وسيله على بن مهزيار نامهاى به ابو الحسن سوم ( ع ) نوشتم به اين مضمون كه من از پدرت چنين و چنان خواستم و چنان پاسخى به من داد و به خواستهام رسيدم حال به من بگو كه در مورد خواندن سورهء انا انزلنا چهكار كنم آيا تنها اين سوره را بخوانم يا در نمازهاى خود سورهء ديگرى را نيز همراه آن بخوانم . در ذيل نامه همراه با امضاى خود نوشت : كوچك و بزرگ قرآن را رها مكن و كافى است كه سورهء انا انزلنا را روزى صد بار بخوانى .
همچنين در كافى به نقل از سهل بن زياد به سند خود به على بن اسباط روايت شده كه او در مورد دخترانش و اينكه كسى مانند او را براى آنها سراغ ندارد ، براى امام
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 457
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٤٥٧