تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
مأمون رو به جمع خانوادهء خود كرد و به ايشان گفت : آيا در ميان شما كسى هست كه چنين جوابى بتواند بدهد يا چنين مسأله‌اى را مطرح سازد ؟ گفتند : نه به خدا و امير المؤمنين خود بهتر مىداند كه چه كار كند ؟ و سپس آنچنان كه راوى مدعى است ( مأمون ) به ايشان گفت : هان بدانيد كه اين خانواده ، چنين فضل و كمالاتى نصيبشان شده و خردسالى ، مانع از كمال ايشان نمىشود . آيا نمىدانيد كه رسول خدا ( ص ) دعوت خود را با دعاى امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) كه در آن هنگام ده سال بود ، آغاز كرد و اسلام او را پذيرفت و او را جانشين خود اعلام كرد و كسى جز او را به سن وى ، دعا نكرد ؟ آيا نمىدانيد كه خداوند چه امتيازاتى براى اينان قائل شده است و اينان خاندانى هستند كه از پوست و خون يكديگرند و آنچه در اولشان باشد در آخرى آنها ، جارى است ؟ گفتند : راست گفتى اى امير المؤمنين . و به ادعاى راويان ، پس از اين گفتگو و در واقع مناظره ، ازدواج انجام گرفت و خداوند خود از واقعيت امر ، آگاه‌تر است .