براى عمره ، به احرام درآمده بود ؟
يحيى بن اكثم مات و مبهوت ماند و چنان يكهاى خورد كه تمامى حضار متوجه شدند در چهرهاش آثار ناتوانى و نگرانى و درماندگى هويدا گشت . و در اينجا بود كه به ادعاى راويان ، مأمون چهره گشود و بر اين نعمت مژده داد و از آن حضرت خواست كه پاسخ سؤال را در تمامى اين فرضها بدهد . و هنگامى كه به طور كامل پاسخ را فرمود چهرهء عباسيها ، درهم شد سپس امام خطبهء نكاح ( عقد ازدواج ) را بر زبان راند و ازدواج به همان ميزان مهريه فاطمه زهرا ( س ) ، انجام گرفت . ريان بن شبيب در ادامهء توصيف اين صحنه ، به جريان جشن ازدواج و خرجهايى كه مأمون در آن كرد مىپردازد و مىگويد : طولى نكشيد كه صداهايى شبيه صداى ملاحان به هنگام گفتگوهاى خود ، به گوشمان رسيد و غلامان را ديديم كه سفينهاى ساخته شده از نقره را كه با ريسمانهاى ابريشمى طناب پيچ شده بود بر كالسكهاى پر از انواع عطر ، مىكشيدند مأمون دستور داد محاسن خواص را از آن عطرها بيالايند و مردم ديگر نيز از آن استفاده كردند .
سپس سفرهها پهن شد و مردم غذا خوردند و پيشكشها تقديم هر گروه بنا به موقعيتى كه داشتند روانه شد .
راويان مىافزايند كه مأمون از امام جواد خواست تا همچنانكه از وى سؤال شده بود او نيز از يحيى بن اكثم سؤالى بكند امام پذيرفت و به يحيى بن اكثم فرمود :
از مردى بگو كه در آغاز روز به زنى نگاه كرد و نگاهش به اين زن حرام بوده ولى روز برآمد اين نگاه حلال شد و هنگام ظهر ، حرام گرديد و به هنگام عصر حلال شد و در غروب خورشيد حرام گرديد و به وقت عشاء حلال شد و در نيمه شب حرام شد و با طلوع خورشيد حلال گرديد . اين زن ، چگونه زنى است و علت حرام و حلال شدن نگاه ، بر مرد چه بود ؟ يحيى بن اكثم گفت : به خدا سوگند كه نمىدانم پاسخ چه بگويم و چگونه است اين مسأله و اگر اجازه دهيد از شما مىخواهم كه مستفيض بفرماييد . امام فرمود :
اين زن كنيزك متعلق به مردى است كه بيگانهاى در آغاز روز به او نگاه كرد و اين نگاه وى بر او حرام بود وقتى روز برآمد آن را از اربابش خريد و نگاهش حلال شد وقتى ظهر شد او را آزاد كرد و بر وى حرام شد به هنگام عصر او را به ازدواج خود درآورد حلال گرديد و به هنگام غروب ، به همسرش گفت كه تو همچون مادرم ، بر من حرام هستى كه حرام شد و در وقت عشا ، از اين گفتهاش عدول كرد و حلال شد و در نيمه شب او را يك طلاقه داد حرام گرديد و در سپيدهء صبح رجوع كرد و حلال شد .
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 451
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٤٥١