در ميان شيعيان خراسان بيمناك بود و سعى مىكرد با چنين تظاهرى ، از شدت و حدت آن بكاهد و مردم را از خود منصرف سازد همچنانكه صلابت و سختى امام در حق و ارشاد او به آنچه كه بايد بكند در صورتى كه نسبت به امام اعتماد داشته باشد موجب چنين مجازاتى نمىتواند باشد و خطرى متوجه او نمىساخته است بويژه كه مأمون اين چيزها را در امام سراغ داشت و حتى همواره در برابر امام ، خود احساس حقارت مىكرد .
اگر اين درست باشد كه امام مسموم شده است و بعيد هم نيست آنچه مأمون را بر آن داشت تا ايشان را مسموم كند و فضل بن سهل را به قتل برساند بحرانى شدن اوضاع در بغداد و ديگر شهرهاى عراق بود كه بر اثر تعيين امام رضا ( ع ) به عنوان وليعهد خود ، بود ؛ بنى عباس اطمينان حاصل كرده بودند كه قدرت به دست علويها خواهد افتاد لذا سر به شورش برداشتند و مأمون را خلع و بجاى وى با « ابراهيم المفتى » معروف به ابن شكلة دست بيعت دادند . فضل بن سهل تمامى اين جريانها را از مأمون پنهان مىداشت و سرانجام امام رضا وى را از اين جريان باخبر كرد و گروهى را حاضر آورد كه در مورد جانشين كردن ابراهيم در عراق ، شهادت دادند ، امام مأمون را اندرز داد تا فضل را بر كنار كند و ولايتعهدى را كه خود عهدهدار شده بود لغو كند و خود به بغداد رود و قدرت را در آنجا بدست گيرد . مأمون به اتفاق امام رضا روانهء بغداد گرديد . وقتى به مرو رسيد گروهى را مأمور كرد تا در گرمابه فضل را بكشند . امام رضا مانده بود و مأمون مىدانست كه تا هنگامى او زنده است كارها بر وفق مرادش نخواهد بود . او از امام رضا خواست كه همراه فضل به گرمابه شود ولى امام از اين كار خوددارى نمود و هنگامى كه مأمون در اين باره اصرار ورزيد امام برايش نوشت :
من رسول خدا را به خواب ديدم و به من فرمود : فردا به گرمابه نرو . سرانجام گروهى را به دنبال فضل روانه گرمابه كرد كه او را كشتند و امام رضا را نيز با خوراندن آب انار يا انگور سمى شده ، مسموم ساخت و پس از آن اوضاعش رو به راه شد و وقتى مىخواست از قاتلان فضل ، قصاص گيرد بنا به آنچه كه در روايت طبرى آمده عباس بن هيثم بن - بزرگمهر به او گفت : اين تو بودى كه به ما دستور قتل او را دادى . ولى او قصاص خون او را گرفت تا از تهمت قتلش بر كنار ماند همچنانكه براى امام رضا نيز گريه و زارى كرد تا از اتهام مسموم كردن آن حضرت ، مصون بماند .
خلاصه اينكه هر كس به جريانات آن دوره از تاريخ نظرى بيفكند و اوضاعى
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 438
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٤٣٨