ايشان را گذاشت و سپس محمد بن جعفر بن محمد و گروهى از خاندان ابو طالب را در جريان وفاتشان قرار داد و سپس جسد را به ايشان نشان داد تا مطمئن شوند كه او به مرگ طبيعى وفات يافت و اثر ضربهء شمشير يا جاى نيزه بر بدنشان وجود ندارد .
دعبل الخزاعى از جمله شاعرانى است كه در سوگ ايشان قصيدهاى سروده كه در آن مىگويد :
- ترديد كردم نمىدانم آيا ، نوشيدنى به تو نوشاندند ( و مسمومت كردند ) كه بايد بر تو گريه كنم يا آنكه به مرگ طبيعى مردى ؟
- و در هر صورت ، چه مسموم شده باشى و به مرگ طبيعى مرده باشى ، بسيار زود بوده است .
- چه شگفت است از آنها كه ترا ( رضا ) ناميدهاند و از هم ايشان به تو اينهمه ترشرويى و چين و شكن مىرسد .
- در شگفتم از اينكه همپيمانان ، نشانههاى دين را كه آشكار است ، مورد ستم و ظلم قرار مىدهند .
همچنانكه اشجع بن عمرو سليمى نيز در قصيدهاى با اين ابيات ، به سوگش نشست :
- از روزهاى طوس كه توصيف كنندگان و زبان ورقها ، جملگى از شكوه آن دم مىزنند .
- حقا كه زمانه با امام رضا سر ناسازگارى داشت و هر مولودى بالاخره مرگ را طلب مىكند .
- اى كسى كه در غير خانهء خود ، به خاك سپرده شده و اى قربانى روزى كه شكارى در آن نبود .
- لباس مصيبت پوشيدى و بر من چه گران آمد پوشيدنى نو و لباسى كه از پيش پوشيده نشده بود .
- بر تو كسى درود فرستاد كه پيش از اين ، در اوج گرما و در آن دشتهاى پهناور او را پرستش مىكردى .
و در سوگنامه ديگرى از دعبل خزاعى از جمله آمده است :
- قومى كه به خاطر اسلام و در راه آن با سردمدارانشان جنگيدند تا اينكه اسلام آوردند و از كفر دست كشيدند .
- در طوس و در برابر قبر آن پاك و منزه ، تأملى كن اگر از روى نياز چيزى طلب
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 440
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٤٤٠