به من نداده است و من كنيزكان را آزاد كرده و آنها همسر گزيدهاند .
ولى على بن حمزهء بطائنى و زياد بن قندى وجود هر گونه مالى را كه متعلق به امام باشد نزد خود منكر شدند ولى صحبتهايى كه با يونس بن عبد الرحمن داشته و تلاشى كه با عرضهء اموال بسيار براى تشويق او به اتخاذ موضعى چون ايشان ، به عمل آوردهاند نشان مىدهد كه آنها نيز اموال بسيارى را كه در حوزهء ايشان بود غصب كردهاند .
محمد بن عبد العزيز كشى در رجال خود با سندى كه به احمد بن فضل مىرسد روايت كرده كه يونس بن عبد الرحمن گفته است : امام موسى بن جعفر مرد و هر كدام از وكلايش اموال بسيارى نزد خود داشتند و همين علت آشكار فوت آن حضرت از سوى ايشان و توقفشان به آن امام است ، نزد « زياد قندى » هفتاد هزار دينار و على بن حمزه سى هزار دينار بود و در ادامه مىگويد : وقتى چنين ديدم و حق بر من آشكار گشت و بر جريان امامت على بن موسى الرضا ( ع ) واقف گشتم در اين باره سخن گفتم و مردم را به او فرا خواندم . آن دو ، كسى را نزد من فرستادند و گفتند كه چنين كارى نكنم و اگر پول خواسته باشى ما به تو مىدهيم و مبلغ ده هزار دينار نيز در اختيارم گذاردند تا خود را كنار بكشم و اين كار را نكنم به ايشان گفتم : ما از امام جعفر صادق و امام محمد باقر ( ع ) روايت كردهايم كه گفتهاند : هرگاه بدعتها آشكار شوند بر عالم است كه علم خود را نشان دهد و اگر چنين نكند خداوند نور ايمان را از او دريغ خواهد كرد و من كسى نيستم كه جهاد و نيز فرمان خداى را ، عمل نكنم لذا ، به دشمنى با من برخاستند و كينهام را به دل گرفتند .
احمد بن ابى بشر سراج يكى از سركردگان اين فرقه ( واقفيها ) اعتراف كرده كه آنچه او را به عدم مراجعه به امام رضا ( ع ) واداشت همانا اموالى بود كه از امام كاظم ( ع ) نزد وى باقى مانده بود چه در كتاب الغيبة طوسى آمده كه حسين بن فضال مىگويد :
نزد على بن الحسين بن فضال پيرمردى از اهل بغداد را مىديدم كه با عمويم شوخى مىكرد و از سر شوخى روزى به او گفت : در دنيا كسى از شما شيعيان ، بدتر وجود ندارد .
عمويم به او گفت : خدا لعنت كند براى چه ؟ گفت من با دختر احمد بن ابى بشر سراج ازدواج كردهام وقتى مرگش فرا رسيد به من گفت : نزد من مبلغ ده هزار دينار وديعه موسى بن جعفر ( ع ) مانده و پس از مرگش آنها را از فرزندش دريغ كردم و شهادت دادم كه او نمرده است . حال شما را به خدا مرا از آتش دوزخ نجات دهيد و آن مبلغ را به امام رضا ( ع ) ، پرداخت كنيد . ولى به خدا سوگند كه ما حتى يك ( شاهى ) از آن را
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 379
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٣٧٩