مىخريدند تا شيعيان را مورد تشويق قرار داده و با هر وسيلهاى كه در اختيار داشتند چهرهء تشيع را ، مشوه بسازند .
البته منظور من اين نيست كه وجود اين فرقه را منكر شوم يا اينكه زمينه را براى ايجاد شك و ترديد در آن ، فراهم آورم . ( اين مسلم است كه ) گروهى در امام موسى بن - جعفر توقف كرده و به جانشين شرعى آن حضرت يعنى امام رضا ( ع ) ، مراجعه نكردند كه چه بسا همانگونه كه مؤلفين در « رجال » معتقدند ، از جمله مهمترين علل آن ، طمع آنها در خمسهايى بوده كه براى امام كاظم ( ع ) ، جمعآورى مىكردند . آنچه كه من در آن ترديد مىكنم تعدد فرقهها و مذاهب آنها به گونهاى است كه نوبختى و مؤلفين در مذاهب و فرقهها پس از او مدعيند .
در هر حال ، انديشهء توقف ، با هر علتى كه مىخواهد داشته باشد و با هر انگيزهاى صورت گرفته باشد ، آرزوى رؤيايى حكام زمان بود زيرا آنها از گرد آمدن مردم به دور يك امام و اعتقادشان به او هراسناك بودند پيش از آنها نيز منصور ، همچنانكه گفتيم شيعيان را به اسماعيل بن جعفر و عبد اللّه افطح ، ارجاع و گروهى به آن و گروهى ديگر به اين يك ، مراجعه كردند ما پيش از اين طى سخنى كه دربارهء وصيت امام صادق ( ع ) و نامهء منصور به كارگزارش در مدينه كه به او دستور داده بود جانشين امام را به قتل برساند و اينكه چگونه امام ، محتاطانه برخورد كرد و چهار تن از جمله منصور دوانيقى را جانشين خود ساخت داشتيم گفتيم كه چگونه امام موسى بن جعفر ، با احتياط برخورد كرد تا موضوع بر منصور با چنان سرعتى ، روشن نگردد و همين باعث شد كه در آغاز كار ، ياران امام دچار سردرگمى شوند و برخى به افطح و برخى به ديگرى مراجعه كردند و همينكه جريان روشن شد به امام شرعى و حق ، مراجعه كردند .
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 377
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٣٧٧