على بن الحسين در دست عبيد اللّه بن زياد در كوفه اسير بود و بىآنكه بدانند به كربلا رفت تا اينكه عهدهدار جانشينى پدر گرديد و بازگشت . امام رضا ( ع ) به او فرمود : كسى كه على بن الحسين ( ع ) را امكان بخشيد تا به كربلا رود و عهدهدار امر پدر گردد مىتواند اين امكان را به صاحب چنين امرى ببخشايد كه به بغداد آيد تا او كه نه در زندان بود و نه در اسارت قرار داشت ، عهدهدار امر پدر گردد .
و هنگامى كه انديشهء توقف ( هفت امامى ) در ميان شيعيان رواج پيدا كرد امام رضا ( ع ) چندين بار با ايشان مناظره كرد و تعداد بسيارى از آنها ، از اين ايده دست كشيدند و گروهى چون بطائنى ، قندى و ابن سراج و ديگران ، نسبت به آن اصرار ورزيدند و امام ايشان را لعنت كرد و به الحاد و زندقه ، توصيفشان كرد .
و سليمان جعفرى از ايشان روايت كرده كه در پاسخ كسى كه درباره آنها از ايشان پرسيد ، فرمود : هر جا كه باشند لعنت شدهاند و با يكديگر به كشت و كشتار مىپردازند اين سنت و قانون خدا در مورد گذشتگان است و سنت الهى را نمىتوان تغيير داد .
و در روايت ديگرى از ايشان آمده كه به يوسف بن يعقوب فرمودند : از زكات چيزى به آنها مده كه آنها كفار مشركند و در سرگردانى زندگى مىكنند و زنديق مىميرند .
و در پاسخ به كسى كه دربارهء ايشان پرسيده بود بنا به آنچه در برخى روايات آمده ، نوشت : واقفى ( هفت امامى ) دشمن و خصم حق است و به كار زشتى مىپردازد كه اگر بر آن باشد و بميرد جهنم و سرنوشتى هرچه بدتر ، در انتظار اوست .
و در روايت ديگرى آنچنان كه در روايت يحيى بن مبارك آمده فرمود : واقفيها و بتپرستان يكسانند و آنها از مسلمانان و مؤمنان بشمار نمىروند و بسيارى از اين گونه روايات كه ابو عمرو كشى در رجال خود و ديگر مؤلفين در احوال راويان و رجال ، آنها را روايت كردهاند .
« كشى » در رجال خود مدعى است كه گروهى از شيعيان بعد از امام موسى بن جعفر به فرزندش احمد بن موسى مراجعه كرده و مدت زمانى ، او را امام خود مىدانستند آنها نسبت به وفات پدر او امام موسى بن جعفر ( ع ) يقين حاصل كرده بودند از جملهء اينان ابراهيم و اسماعيل دو فرزند ابو سمال يا ابو سماك بودند . و هنگامى كه ابن طباطبا عليه حكومت عباسى شوريد و هارون الرشيد ارتشى به فرماندهى ابو السرايا را
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 381
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٣٨١