كه از دشوارى اوضاع باخبر بود و بر جانشين خود از اين نابكاران بيم داشت لذا وصيتش را بدين گونه تنظيم كرد و ياران نزديكش را در جريان جانشين شرعى خويش قرار داد و ايشان را به رازدارى حتى در برابر عموم شيعيان سفارش كرد تا اينكه اوضاع مناسب براى اين كار فراهم آيد .
امام موسى بن جعفر ( ع ) در اين جو سرشار از خطر ، خود و شيعيان خاصش ، به استقبال خلافت خود شد و جاسوسان منصور همه جا مراقب آنها بودند و نفسهايشان را نيز مىشمردند . ديگر شيعيان مانده بودند سرگردان و نمىدانستند به چه كسى مراجعه كنند چه بسا مراجعه ايشان به عبد اللّه افطح و اسماعيل مستقيما از اين ناشى مىشد كه امام صادق در برابر عموم شيعيان خود ، جانشين شرعى خود را اعلام ننمود و امام موسى بن جعفر ( ع ) را از ترس منصور و كارگزارانش ، جز به تعداد محدودى از ياران نزديكش ، معرفى نكرد ، در اين ارتباط در روايت هشام بن سالم اشاره به همين نكته دارد و در آن آمده است : من و محمد بن النعمان ( صاحب الطاق ) پس از وفات امام صادق ( ع ) در مدينه بوديم . مردم به گرد عبد اللّه بن جعفر جمع شده و گمان مىكردند كه پس از پدر ، او جانشين ايشان است درحالىكه مردم نزد او بودند بر وى وارد شديم و دربارهء زكات پرسيديم كه چه مقدار بايد باشد . گفت : در دويست درهم پنج درهم . به او گفتيم :
و درصد درهم چقدر ؟ گفت : دو درهم و نيم . گفتيم : به خدا سوگند اين چيزى است كه مرجئه ( ياران معاويه و طرفداران حكومت آل ابو سفيان كه معتقد بودند ارتكاب گناه به ايمان زيانى نمىرساند و دربارهء امام نظرشان اينست كه چون كسى به امامت مسلمانان انتخاب شد بايد هر چه گفت پذيرفت - م ) بدان معتقدند . گفت : به خدا سوگند كه نمىدانم مرجئه چه مىگويند .
و ادامه مىدهد كه : ما سرگردان و حيران از حضورش بيرون شديم و نمىدانستيم به كجا بايد برويم و به چه كسى بايد روى آوريم در همين حال مردى سالخورده كه او را نمىشناختم با دست مرا به خود فرا خواند . من ترسيدم كه مبادا از جاسوسان ابو جعفر منصور باشد ، منصور در مدينه جاسوسان بسيارى داشت كه مراقب بودند مردم پس از وفات امام صادق ( ع ) به چه كسى روى مىآورند تا او را نزد وى برده گردن زنند .
ترسيدم كه مبادا اين نيز يكى از آنها باشد به دوستم گفتم : تو از اينجا دور شو كه من بر تو و بر خود مىترسم ولى او جز من كسى را نمىخواهد . دوستم از آنجا دور شد و من كه مىدانستم نمىتوانم از دستش رهايى يابم به دنبالش به راه افتادم هر قدم كه در پى
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 318
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٣١٨