يونس بن يعقوب مىافزايد : امام جعفر صادق ( ع ) رو به من كرده فرمود : اين آدم پيش از آنكه سخنى بگويد ، دشمن خويش است . آنگاه فرمود : اى يونس اگر در مناظره استاد بودى ، با وى مناظره مىكردى . يونس گفت : از اين بابت متأسفم . و سپس مىگويد : اى ابا عبد اللّه شنيدهام كه تو از مناظره نهى مىكنى و مىفرمايى : واى بر اهل كلام كه مىگويند اين قابل انتقاد است و آن يك قابل انتقاد نيست و اين در پى بىآن مىآيد و اين يك نمىآيد و اين را ما مىفهميم و آن را نمىفهميم و . . . امام فرمود : روى سخن ما با كسانى بود كه با كلام ، سخن مرا رها كردند و هر چه خواستند گرفتند . حال برخيز و به بيرون خانه شو و هر كه از متكلمين را ديدى ، به اينجا بياور . يونس بن يعقوب مىگويد : رفتم و حمران بن اعين و محمد بن نعمان احول و هشام بن سالم و قيس الماصر را كه علم كلام را از امام زين العابدين آموخته بود ، ديدم و به درون آوردم ؛ وقتى جمعمان جمع شد و در چادرى متعلق به امام جعفر صادق در سمت تپهاى در راه به خانه خدا قرار گرفته بوديم و چند روزى به حج مانده بود . امام جعفر صادق ( ع ) سر خود را از خيمه بيرون آورد و در برابر خود شترى را ديد كه نزديك مىشوند فرمود : به خدا سوگند كه هشام است . ما گمان مىكرديم كه هشام يكى از فرزندان عقيل است كه محبت بسيارى به امام داشت ولى دريافتيم كه هشام بن حكم بوده است او تازه موهاى صورتش درآمده بود و كسى در ميان ما نبود كه سنش از او بيشتر نباشد . امام به استقبالش شدند و فرمودند :
او با قلب و زبان و دست خود ما را يارى داده است . آنگاه به حمران گفتند كه با مرد شامى ، مناظره كن او نيز مناظرهاش كرد و مغلوبش كرد . آنگاه رو به محمد بن نعمان كرده گفتند با وى مناظره كن او نيز مناظره كرد و به تعبير راوى او را مغلوب ساخت . ديگر يارانش را يك به يك دستور مناظره و مجادله با او را داد و امام خود از گفتگوهاى ايشان با مرد شامى ، لبخند بر لب مىآورد . آنگاه به مرد شامى فرمود : حال اگر مىخواهى با اين نوجوان ( كه منظورش هشام بود ) بحث كن . شامى به هشام گفت : نوجوان ! دربارهء امامت اين يك از من بپرس و اشاره به امام صادق ( ع ) كرد . هشام بن حكم برآشفت و به او گفت : بگو ببينم آيا خدايت بيشتر به مردم توجه دارد يا مردم به خودشان ؟ شامى گفت : البته كه خداوند سبحان توجه و مراقبت بيشترى نسبت به مردم از خودشان دارد . هشام گفت : خداوند در اين رابطه و در دين آنها چه كارى براى آنها كرده است ؟ گفت : تكاليفى بر ايشان مقرر كرده و حجت بر آنها اقامه نموده و نسبت به تكاليفى كه مقرر كرده راهنمايى بر ايشان گمارده است و بدين ترتيب ، كمبودشان را
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 288
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٢٨٨