اين كار بخردانه نيست و مفهومى ندارد و حال پاسخم ده كه تو در رأس اين كار هستى و پدرت بنياد و اساس آن . امام ( ع ) در پاسخش فرمود كسى كه خداوند گمراهش كرد و چشم دلش را گرفت حق را ناخوش مىدارد و حلاوت آن را درك نمىكند و شيطان ولى و پروردگارش مىشود و او را به هلاكتگاهش فرو مىبرد و بيرون نمىآورد . و اين خانهاى است كه خلق خدا او را در آن پرستش مىكنند تا در آمدن و زيارت آن و بزرگداشتش ، خدا آنان را در طاعتش بيازمايد و آن را قبلهگاه نمازگزاران قرار داد و اين خانه ، شعبهاى از بهشت او و راهى به سوى آمرزشش مىباشد . در استوارترين جاى قرار گرفته و عظمت و جلال را در خود گرد آورده است ، خداوند آن را پيش از گسترانيدن زمين ، آفريد بنابراين سزاوارترين كس به اطاعت كردن از او و خوددارى از آنچه منع كرده همانا خدايى است كه جانها و صورتها را آفريد .
ابن ابى العوجاء گفت : جوابم دادى ولى مرا به كسى كه غايب است حوالت كردى .
امام صادق ( ع ) فرمود : اى واى بر تو چگونه كسى را كه با آفريدههايش حضور دارد و به آنها از رگ گردن نزديكتر است و سخنشان را مىشنود و از رازهايشان آگاه است همه جا هست و مكانى را اشغال نمىكند و به هيچ جا از جاى ديگرى ، نزديكتر نيست و آثارش بر او گواهى مىدهند و كردارش به او دلالت دارند و كسى كه با آيات محكم و براهين آشكار محمد بن عبد اللهى را كه ما را بدين پرستش فراخواند ، مبعوث گرداند ، غايب مىپندارى حال اگر در اين مورد ترديدى دارى سؤال كن تا برايت توضيح دهم .
ابن ابى العوجاء ساكت شد و نمىدانست چه بگويد و از كنار آن حضرت دور شد و به دوستانش گفت : از شما خواسته بودم اعتبارى برايم كسب كنيد آبرويم را برديد .
پاسخش دادند : ساكت شو كه به خدا سوگند با خاموشى خود و درماندگىات ( در برابر امام ) آبروى ما را بردى ، هيچ كس را خوارتر از تو در حضور او نديده بوديم . گفت : آيا اين سخن را به من مىگوييد ؟ او فرزند كسى است كه اينان را سر جايشان نشاند و با دست اشاره به جمع حاجيان كرد .
و در احتجاج طبرسى به نقل از هشام بن حكم آمده كه مىگويد : ابن ابى العوجاء و ابو شاكر ديصانى و عبد الملك بصرى و ابن المقفع در بيت اللّه الحرام گرد آمده به مسخره - كردن حجاج پرداختند و قرآن را مورد بىحرمتى قرار دادند و ابن ابى العوجاء گفت :
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٢٨٦