تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
بياييد هر كدام از ما يك چهارم قرآن را رد كنيم وعدهء ما سال آينده در همين جا گرد مىآييم و چهار نفرى همهء قرآن را رد كرده‌ايم وقتى قرآن رد شد نبوت محمد باطل مىشود و با ابطال نبوت اسلام باطل مىشود و آنچه كه ما بر آنيم اثبات مىگردد . بر اين كار با يكديگر توافق كردند و از يكديگر جدا شدند ، سال بعد كه شد همگى در خانهء خدا جمع شدند . ابن ابى العوجاء گفت : من از همان هنگام كه از يكديگر جدا شديم به اين آيه مىانديشم :
فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا
كه نتوانستم به معنا و فصاحت آن چيزى بيفزايم و همين آيه ما را از انديشيدن به آيه‌هاى ديگر ، بازداشت . عبد الملك بصرى نيز گفت : من هم از هنگامى كه از شما جدا شدم به اين آيه مىانديشم :
يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ
و موفق نشدم آيه‌اى مثل آن بياورم . و ابو شاكر ديصانى گفت : من هم از هنگام جدا شدن از شما به اين آيه مىانديشم :
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
و مطلقا قادر نيستم مثل آن ، آيه‌اى بياورم . و بالاخره ابن مقفع : دوستان ، اين قرآن ، از جنس كلام بشر نيست من هم از آن هنگام ، به اين آيه مىانديشم :
وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ - الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
كه هرگز به درك كامل آن نايل نيامدم و نتوانستم مثل آن بياورم . هشام بن الحكم مىافزايد : در همان حال كه اينان در اين گيرودار بودند جعفر بن محمد صادق ( ع ) بر آنان گذشت و فرمود : « لئن اجتمعت الانس و الجن على ان يأتوا به مثل هذا القرآن لا يأتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا » آنها به يكديگر نگاه كردند و گفتند : از آنجا كه اسلام را حقيقتى است جانشين بر حق محمد ، كسى جز جعفر بن محمد نيست و به خدا سوگند هر وقت او را ديديم از او بيمناك شديم و از هيبتش ، پوست تنمان به لرزه افتاد . و در روايت يونس بن يعقوب آمده كه مىگويد : نزد امام جعفر صادق ( ع ) بودم كه مردى از اهل شام بر ايشان وارد شد و به ايشان گفت من مردى صاحب فقه و كلام و فريضه هستم و آمده‌ام تا با يارانت مناظره كنم . امام ( ع ) به او فرمود : اين سخن تو از پيامبر است يا اينكه خودت گفته‌اى ؟ گفت : برخى از پيامبر و برخى از خود من است امام به او فرمود : بنابراين تو شريك پيامبر ( ص ) خدايى ؟ گفت : خير . فرمود : وحى را از خداوند شنيده‌اى ؟ گفت : خير . فرمود : و همچنانكه طاعت رسول خدا واجب است طاعت تو نيز واجب است ؟ گفت : خير .