داشته است زيرا بيشتر قيامكنندگان ، فاجعهء كربلا و رنج و عذاب اهل بيت و شيعيانشان و نيز آنچه بر سر زيد بن على و فرزندش يحيى بن زيد و ديگر جناياتى كه قيامكنندگان از آنها بهره بردند را بر زبان مىآوردند و توانستند از همين طريق تودههاى مردم را همانطور كه مىخواستند به سود خود وارد صحنه كنند و از ايشان براى قيام عليه حكام وقت و سركردگانى كه همه گونه اذيت و آزار و شكنجه و خشونت را بر مسلمانان روا داشته بودند و بىگناهان را هدف فشارهاى خود قرار داده بودند ، استفاده كنند .
و حتى آنها كه قيام عليه امويها را رهبرى مىكردند نيز تحت پوشش افتخار به علويها و آثار آنان قدم پيش مىگذاردند و به دشمنانشان چنگ و دندان نشان مىدادند و بلائى را كه طى حكومت بيش از هشتادساله خود بر اهل بيت داشتند و اينان هرگز طعم زندگى را نچشيدند ، مطرح مىساختند در اين شرايط طبيعى بود كه در اين مدت همه گونه وسايل آرامش و استقرار را براى امام صادق ( ع ) فراهم آورند و او نيز راه پدرش امام باقر را با همان جايى كه رسيد ، ادامه دهد بويژه كه دانش طلبان و محدثين و كسانى كه دنبال مناظره در عقايد بودند و حاصل انديشههايى خلاف اصول اسلام بودند در همه جا پراكنده شده بودند و از هر سوى به مدينه مىآمدند بطورى كه علاوه بر كسانى كه به قصد مناظره در موضوعهاى گوناگون با ايشان به حضور آن حضرت مىرسيدند ، تعداد شاگردان ايشان بالغ بر چهار هزار نفر گرديد .
چه بسا از جمله دلايلى كه باعث اينهمه تجمع دانش طلبان به گرد امام باقر و امام صادق ( ع ) گرديد اين است كه امويها ، برخوردى به غايت سرسختانه با آثار اهل بيت و فقه آنها داشتند و كار بجايى رسيده بود كه برخى فقها وقتى ناگزير مىشدند حديثى را به منبع آن اسناد دهند وقتى از امام على ( ع ) بود مىگفتند : ابو زينب گفت .
در اين زمينه در تاريخ حسن البصرى نوشتهء ابو الفرج ابن الجوزى آمده كه وقتى او مىخواست از على ( ع ) نقل حديث كند مىگفت : ابو زينب گفت و از ترس امويها و دار و دستهء آنها ، مىترسيد نام آن حضرت را به زبان آورد . و هنگامى كه خواص ، دانستند كه منظور وى آن امام است ابان بن عياش به او گفت : در اين مورد كه تو دربارهء على بن ابى طالب ( ع ) سخن گفتهاى چه مىگويى ؟ گفت : برادرزادهء من خونم را از اين بيدادگران ، پاس دار كه اگر چنين نمىكردم تركهها بر بدنم فرود مىآمد .
و برخى ديگر مىگفتند : شيخ گفت و منظورشان على ( ع ) بود كه جرأت نمىكردند نامش را بياورند .
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 258
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٢٥٨