تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
كه آنچه را براى ديگر صحابه رسول خدا ( ص ) گفته شده دربارهء على ( ع ) نگويند . در مورد عمر بن الخطاب مىگويند كه او در مدينه مشغول سخنرانى براى مردم بود كه بىمقدمه فرياد برآورد « يا سارية الجبل » ( اى سارية به كوه پناه بر ) . وقتى سخنرانيش پايان يافت و نماز را بپايان رساند در مورد اين سخنش در حين سخنرانى از وى پرسش كردند گفت : بدانيد كه من در حال سخنرانى ، چشمم به سوى جايى رفت كه برادران شما در نهاوند به فرماندهى سعد بن وقاص به جنگ با كافران رفته‌اند و خداوند پرده‌ها را از جلوى چشمانم برگرفت و به ديده‌ام قدرتى داد به گونه‌اى كه آنها را مشاهده كردم كه در حال راه‌پيمايى بر فراز كوهى در آنجا هستند و يكى از كفار نزديك مىشود تا از پشت بر ساريه و مسلمانان همراهش يورش آورند لذا گفتم اى ساريه به كوه پناه آور تا به آن پناه آورد و مانع از آن شود كه او را غافلگير كنند و بدانيد كه خداوند برادران شما را بر كافران پيروز گرداند و كشورشان را به فتح آنها درآورد . حال اين را داشته باشيد تا خبرش به شما برسد ؛ فاصلهء ميان مدينه و نهاوند بيش از پنجاه روز بود و آنچنان كه در روايت آمده امام محمد باقر ( ع ) مىافزايد : اگر چنين چيزى از عمر سر زده باشد چگونه براى على ( ع ) روا نباشد و از او باور نكنند ولى آنها قومى بىانصاف و حق ناشناسند . و زرارة از ايشان نقل كرده مىگويد : من در كنار امام محمد باقر ( ع ) كه رو به قبله نشسته بود ، نشسته بودم كه فرمود : بدان نگاه كردن به آن ( قبله ) عبادت است در اين حال مردى از بجيلة نزد ايشان آمد و گفت : اى جعفر كعب الاحبار مىگفت : كعبه هر روز براى بيت المقدس سجده مىكند . امام فرمود : و تو دربارهء سخن كعب چه مىگويى ؟ آن مرد گفت : او راست مىگويد . امام در پاسخش فرمود : تو دروغ مىگويى و كعب - الاحبار هم دروغ مىگويد و بخشم آمد ، زرارة مىگويد : هرگز نديده بودم كه ايشان با تعبير دروغ مىگويى به كسى جز او را پذيرفته باشد .