تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
و يحيى بن الحكم برادر مروان بن الحكم در مجلس حاضر بود و هنگامى كه شادى و خوش‌حالى يزيد را ديد اين دو بيت را سرود : - در سرزمين طف ، اجسادى به خون غلطيده كه نسبت خويشاوندى ايشان با پيامبر ( ص ) ، بسى از خويشى ابن زياد پست و فرومايه نزديكتر است . - نسل و فرزندان بنى اميه به فراوانى ريگها شد ؛ ولى دختر پيامبر خدا ( ص ) ، بدون نسل گرديد . يزيد با دست ضربه‌اى به سينه‌اش زد و گفت : ساكت شو و رو به على بن الحسين كرد و گفت : پدرت رشته خويشاوندانم را بريد و حق مرا ناديده گرفت و در قدرت ، به مبارزه با من برخاست و لذا خداوند همين را كه مىبينى بر سر او آورد . على بن - الحسين ( ع ) در پاسخش فرمود : هيچ مصيبتى و بلايى در زمين و در نفسهاى خود شما نرسد مگر آنكه در كتاب ( لوح محفوظ ) ثبت است پيش از آنكه زمين و شماها را بيافرينيم ! همانا دانستن و شمردن آن و رسانيدن و نگاهداشتن اندازهء آن و بازداشت آن بلاها و مصيبتها براى خداوند آسان است تا شما اندوه مبريد بر آنچه از دست شما شده و شادى نبريد به آنچه خداوند در اين دنيا به شما داده كه خداوند لاف‌زن خرامان و خويشتن‌ستان را هيچ دوست ندارد . ( آيات 22 و 23 سورهء حديد ) . يزيد به پسرش خالد گفت : پاسخش را بده و او نمىدانست چه بگويد لذا خود يزيد به او گفت به امام بگويد : هر چه به شما از مصيبت برسد به سبب كاركرد دستهاى شماست و خداوند از بسيارى از آنها فرو مىگذارد ( آيه 30 از سورهء شورى ) . امام زين العابدين در جوابش فرمود : اى فرزند معاويه و هند و صخر ، مىدانى چرا نبوت و امامت پيش از آنكه تو به دنيا بيايى بر پدران و اجدادم فرود آمده است ، جدم على بن ابى طالب در بدر و احد و احزاب پرچم پيامبر خدا ( ص ) را بدست داشت و پدر و جدت تو پرچم كفر را بدست داشتند واى بر تو اى يزيد اگر بدانى كه چه كرده‌اى و چه بلايى بر سر پدرم و اهل بيت او آورده‌اى به كوهها مىگريختى و به ميان خاكسترها مىنشستى و پريشانى و غم و اندوه سراپايت را فرا مىگرفت و بدان كه در روزى كه مردم براى رستاخيز گرد هم مىآيند ، ننگ و رسوايى و پشيمانى سزايت خواهد بود . راويان روايت كرده‌اند كه يزيد بن معاويه دستور داد يكى از يارانش بر بالاى منبر رود و على و حسن و حسين را به باد ناسزا گيرد و به تمجيد و ستايش از معاويه بپردازد . سخنران بالاى منبر رفت و معاويه را مورد ستايش قرار داد و على و حسن و