برآوردن آنها را به تو داده بودم ، بيان كن . امام به او فرمود : اول اينكه چهرهء پدرم را بر من بنما تا از نگاه كردن به آن مايه گيرم و دوم اينكه آنچه را از ما گرفته شده به ما بازگردانى و سوم اينكه اگر تصميم به كشتن من گرفتى كسى را با اين زنان همراه كنى تا به ديار جدشان رسول خدا بازگردانده شوند . يزيد به زعم راوى به او گفت : در مورد سر پدرت آن را هرگز نخواهى ديد و در مورد زنان جز تو كسى آنها را به مدينه باز نخواهد گرداند و در مورد آنچه از شما گرفته شد من چندين برابر قيمت آن به شما بازپس خواهم داد .
امام ( ع ) به او فرمود : در مورد مال و ثروت تو ما آن را نمىخواهيم و ارزانى خودت باد من براى اين آنچه را كه از ما گرفته شد از تو خواستم چون در ميان آنها ، دوك پشمريسى ، مقنعه و گردن بند و پيراهن جدهام فاطمه زهرا بود ، يزيد دستور داد آنها را به وى بازگردانند و دويست دينار هم به آنها افزود كه آنها را گرفت و ميان فقرا تقسيم كرد .
يكى از راويان روايت مىكند كه يزيد بن معاويه امام زين العابدين را مخير گرداند كه يا در شام بماند و يا به مدينه بازگردد كه امام بازگشت به مدينه را برگزيد يزيد نيز آنان را مهيا ساخت و كسى را براى ادارهء آنها همراهشان كرد تا در راه مراقبت از آنان را به عهده داشته باشد ، آنها از راهنماى خود خواستند كه سر راه از كربلا بگذرند و او پذيرفت . قبلا جابر بن عبد اللّه انصارى و گروهى از بنى هاشم بار سفر به زيارت قبر امام حسين ( ع ) بسته بودند و يك روز پيش از رسيدن اسرا به كربلا وارد شدند ، در همان حال كه جابر بن عبد اللّه انصارى و همراهانش به ميان قبرها در رفت و آمد بودند كاروان امام از سوى شام بر ايشان نمودار گشت جابر بن عبد اللّه نابينا بود راهنمايش به او گفت من يك سياهى مىبينم كه از سوى شام به سوى ما روان است و ترسيد كه مبادا كاروان متعلق به يكى از پيروان يزيد يا ابن زياد است ، جابر به او گفت : برو و به شتاب از آن برايمان خبر آور كه اگر از پيروان ابن زياد بود به جايى پناه ببريم و اگر كاروان متعلق به على بن الحسين و عمهها و خواهرانش بود كه در اين صورت تو در راه خدا آزادى .
او نيز رفت و به سرعت بازگشت و گفت : اى جابر برخيز و به استقبال از زنان پيامبر خدا بشتاب ، اين زين العابدين است كه همراه عمهها و خواهرانش مىآيد ، جابر برخاست و پاى برهنه پيش رفت و خود را به امام زين العابدين رساند خود را بر وى انداخت و بوسيدش و گريه كرد آنچنان گريه مىكرد كه زمين به لرزه درآمده بود ، امام زين العابدين ( ع ) به او فرمود : اى جابر در همينجا بود كه مردانمان كشته شدند و كودكانمان سر بريده شدند و زنان ما به اسارت درآمدند و خيمههاى ما به آتش كشيده
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 136
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص١٣٦