امام على بن الحسين ( ع ) در كوفه و شام
امام على بن الحسين ( ع ) در خاندان نبوت و منزلگاه وحى و در خانهاى كه دردناكترين رنجها و مصيبتها را كه مىشود تصور كرد در راه خدا متحمل گرديد ، رشد و پرورش يافت و در دوران حساس و لطيف كودكى با درد جانكاه جدش كه در خانه خدا در خون خود غلتيده بود ، آشنا شد و پس از آن نيز همزمان با آغاز جوانى خود با محنت عمويش امام حسن كه بر اثر سمى كه معاوية بن هند جگرخوار ، جگر - پارهپارهشدهء خود را لمس مىكرد ، آشنا گرديد و در سنين جوانى و در همان حال كه از بيمارى كه از آن رنج مىبرد ، بسترى بود ، كشته شدن پدر و برادران و عموزادگانش و نيز اسارت عمهها و خواهرانش از كربلا به كوفه و از آنجا به شام و در حالى كه سرهاى شهدا و پيشاپيش آنها سر مبارك پدرش بر فراز نيزهها بود ، از پيش چشمانش گذشت و عبيد اللّه - بن زياد و يزيد بن معاويه را مىديد كه براى انتقامگيرى و تسكين دل خود دندانهاى پدرش را با چوبدستى كه در دست داشتند زيرورو مىكردند و چندين بار نيز هم اين دو ، در صدد كشتن وى برآمدند كه مشيت الهى مانع از تحقق خواسته آنها شده بود .
و در طبقات ابن سعد آمده كه امام زين العابدين بزرگترين فرزند پدرش بود و در فاجعهء كربلا همراه پدرش بود كه بيمارى و درد ، او را رنج مىداد و ابو مخنف از او ، روايت مىكند كه گفته است : من در آن شبى كه فرداى آن پدرم كشته شد نشسته بودم و عمهام زينب از من پرستارى مىكرد كه در اين حال پدرم به چادر خود رفت جون بردهء ابو ذر غفارى در آنجا بود و مشغول تعمير شمشير خود بود و پدرم اين اشعار را مىخواند :