مرض يا فقر يا توجه به عبادت بازمانده و ممنوع شدهاند .
و از جمله :
« فِي سَبِيلِ اللَّهِ »
استفاده مىشود كه سبب ممنوعيت آنها اشتغال به عبادت و اطاعت بوده است .
« لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ »
آنان در اثر يكى از عذرهايى كه گفته شد قدرت ندارند كه در زمين رفت و آمد و تصرفات و فعاليتهاى تجارى بنمايند .
و بعضى گفتهاند چون آنان خود را ملزم كردهاند كه در راه خدا جهاد نمايند از كسب و كار باز ماندهاند . و منظور اين نيست كه آنها توانايى بر كار ندارند بلكه مراد اينست كه آنان چون خود را ملزم به جهاد نمودهاند ديگر نمىتوانند به غير آن ، اقدام كنند مثل اينكه وقتى يك نفر از طرف صاحب مقامى در محلى مانده است مىگويد او مرا امر كرده كه از آن صاحب مقام اطاعت كنم و قدرت بر خروج ندارم .
« يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ »
چون آنان از سؤال خوددارى كرده و براى رضاى خدا و پاداشهاى او فقر و بد حالى خود را مخفى مىكنند . افراد بىاطلاع خيال مىكنند آنان بىنياز مىباشند
« تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ »
حال آنها در اثر فقر از صورتشان آشكار است ( سدى و ربيع ) .
و مجاهد مىگويد يعنى از خشوع و تواضع آنان كه شعار مردمان صالح است فقرشان شناخته مىشود
« لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً »
آنها هرگز از مردم سؤال نمىكنند و منظور اين نيست كه آنها زياد سؤال نمىكنند ولى كم سؤال مىنمايند ( ابن عباس - فراء - زجاج و بيشتر مردم اهل معنا ) و جملهء :
« يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ »
نيز همين مطلب را مىرساند زيرا اگر گاهى سؤال مىكردند كسى خيال نمىكرد كه آنها بىنيازند زيرا سؤال در ظاهر ، دليل بر فقر آنها بود و نيز اين كه مىفرمايد :
« تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ »
شاهد بر آن است زيرا اگر آنها حتى يك مرتبه هم سؤال مىكردند با سؤال ، شناخته مىشدند نه از صورت چنان كه اگر كسى گفت : من مثل فلان چيز را نديدهام معنايش اين نيست كه آن چيز مثل دارد بلكه معنايش اين است كه آن چيز مثل و مانند ندارد بنا بر اين معناى جملهء فوق اين است كه آنها هرگز سؤال نمىكنند تا اصرارى بشود .