تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
سپاهيان اسلام گردان به گردان از آنجا عبور كرده و ابو سفيان قدرت عظيم اسلام را ديد و به عباس گفت : « براستى برادر زادهء تو چه سلطنت با شكوهى پيدا كرده است ؟ » . عبّاس گفت : اين مقام ، مقام نبوّت است ، نه مقام پادشاهى . سپس پيامبر ( ص ) به ابو سفيان فرمود : به سوى مكّه برو و قوم خود را به امانى كه داده شده ، مطّلع كن . ابو سفيان به مكّه بازگشت ، وقتى همسرش هند ، او را ديد گفت : اقتلوا هذا الشّيخ الضّالّ : « اين پير گمراه را بكشيد » . ( كه رفته و قبول اسلام كرده و اكنون ذليلانه نزد ما آمده است . . . ) .

اذان بلال حبشى

پيامبر ( ص ) با سپاه اسلام وارد مكّه شدند ، و فتح و پيروزى نصيب اسلام گرديد ، هنگام ظهر ، پيامبر ( ص ) به بلال حبشى فرمود : اذان بگو . بلال بر پشت بام كعبه رفت و صداى خود را به اذان بلند كرد . وقتى كه صداى اذان بلند شد ، هيچ بتى در مكّه بر جاى خود قرار نگرفت بلكه همهء آنها واژگون شدند . هنگامى كه سران قريش ، صداى اذان بلال را شنيدند ، بعضى پيش خود گفتند : اگر در شكم زمين فرو رويم بهتر از شنيدن اين صدا است . ديگرى پيش خود گفت : سپاس خداوند را كه پدر و مادرم زنده نماند تا اين روز را بنگرند . پيامبر ( ص ) به آن دو نفر فرمود : اى فلان و اى فلان ، شما در نزد خود چنين سخنى گفته‌ايد . ابو سفيان به پيامبر ( ص ) گفت : تو مىدانى كه من چيزى نگفتم . پيامبر ( ص ) گفت : « خدايا قوم مرا هدايت كن كه جاهل و نا آگاهند » .