زبير برخاست و گفت : من آمادهام .
پيامبر ( ص ) فرمود : به سوى فدك حركت كن .
سپس سعد گفت : من آمادهام ، پيامبر ( ص ) به او نيز فرمود : حركت كن .
آنگاه به على ( ع ) فرمود : برخيز و پرچم را بدست بگير ، حضرت على ( ع ) پرچم را بدست گرفت و به سوى فدك رهسپار شد ، ساكنان فدك بدون جنگ تسليم شدند و آنحضرت با آنها گفتگو نمود و جريان به صلح انجاميد و باغهاى فدك در اختيار رسولخدا ( ص ) در آمده و ملك خاص او شد .
جبرئيل بر پيامبر ( ص ) نازل شد و گفت : خداوند تو را فرمان مىدهد كه حقّ خويشان نزديك را بپردازى « 1 » .
پيامبر ( ص ) فرمود : خويشان نزديك كيانند ؟ و حقشان چيست ؟
جبرئيل گفت : آن خويش ، فاطمه ( س ) است ، باغهاى فدك را به او بده ، و مال خدا و رسولش در آن است .
رسولخدا ( ص ) فاطمه ( س ) را طلبيد و نامه و سندى در مورد بخشيدن فدك به فاطمه ( س ) نوشت و به او داد ، همان نامهاى كه حضرت زهرا ( س ) بعد از رحلت رسول خدا ( ص ) آن را نزد ابو بكر آورد و فرمود : « اين نامهء رسولخدا ( ص ) است در مورد اينكه فدك ، مال من و پسرانم مىباشد » .
* * * جالب اينكه : پس از فتح خيبر ، بشير به حضور رسولخدا ( ص ) آمد و ورود جعفر بن ابيطالب ( ع ) و همراهانش را از سرزمين حبشه به مدينه ( كه پانزده سال در آنجا بودند ) بشارت داد .
پيامبر ( ص ) فرمود :
ما ادرى بايّهما اسرّ بفتح خيبر ام بقدوم جعفر .
هامش
( 1 ) چنان كه اين مطلب در آيه 26 سورهء اسراء آمده است : وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ : « و حقّ نزديكان را بپرداز » .