تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
حرام هنگام شهادت گفت : « اللّه اكبر ، فزت و ربّ الكعبة : « خدا از همه چيز بزرگتر است ، بخداى كعبه رستگار شدم » . سپس عامر ، قبيلهء خود را به كمك طلبيد تا مبلّغين اعزامى پيامبر ( ص ) را بقتل برسانند ، ولى آنها دعوت او را رد كردند و گفتند : « ما با پيمان ابو براء كه به آنها امان داده ، مخالفت نمىكنيم » . عامر ، طوائف بنى سليم و رعل و ذكوان را جمع كرد و با هم به جنگ فرستادگان رسول خدا ( ص ) رفتند و آنها را در محاصرهء خود قرار دادند و همه آن پارسايان برجسته اسلام را كشتند ، و در ميان آنها تنها كعب بن زيد كه رمقى داشت باقى ماند و بعدا در جنگ خندق به شهادت رسيد . عمرو بن اميّه ( كه داستانش قبل از حادثه بئر معونه ذكر شد ) و يك مرد انصارى كه شتران مبلّغين اعزامى را مىچراندند ، پرنده‌اى را ديدند كه به كنار بئر معونه رفت و آمد مىكند ، دريافتند كه حتما علّتى دارد كه آن پرنده به آنجا مىرود ، به سوى آن مكان حركت نمودند ناگهان با اجساد مطهّر مبلّغين اسلام ، روبرو شدند كه در آنجا بدست دشمن به شهادت رسيده بودند ، و از سوى ديگر ديدند كه هنوز سواران دشمن در كمين قرار دارند . عمرو گفت نزد رسولخدا ( ص ) مىروم و خبر شهادت اين عزيزان را به آنحضرت ابلاغ مىكنم . مرد انصارى گفت : من به محلى كه « منذر بن عمرو » كشته شده و ديگر در آن محل نيست ، اشتياق ندارم ، آنگاه به دشمن حمله كرد و با آنها جنگيد تا به شهادت رسيد . ابن هشام در كتاب سيرهء خود مىگويد : نام اين مرد انصارى « منذر بن محمد بن عقبه » بود . آنگاه دشمنان « عمرو بن اميّه » را دستگير كردند ، و وقتى كه عامر فهميد عمرو از قبيلهء مضر است ، او را آزاد كرد ، به اين ترتيب كه گفت : بر مادرم واجب