بوده كه متقى باشد چون از هدايت او امتناع شده است ، بنابراين امتناع از هدايت سبب شده كه از متقى شدن او جلوگيرى شود .
مثل اين است كه كافر گفته باشد :
چون خدا مرا هدايت نكرد من از متقيان نبودهام .
به همين منظور كلمه « بلى » آورده شده كه عدم هدايت در قول كافر « خدا مرا هدايت نكرده » را نقض و باطل كند ، و وقتى نفى هدايت خدا از او باطل باشد هدايت او اثبات شده است .
و مقصود از هدايت ، هدايت عمومى است كه با فرستادن پيامبران و فرود آوردن آيات و نصب دلايل و براهين ، و اقامه دلايل بعث « پيامبران و لزوم حشر در روز رستاخيز » و « جزا » بر اساس اعتقاد و عمل انجام يافته است .
مثل اين است كه به كافر گفته شده است : من تو را ارشاد كردم هدايت نمودم دلايل لازم آوردم . پيامبران را گسيل داشتم ولى تو خود راه باطل و ضلالت را به راه حق و هدايت ترجيح دادى .
و بر اين اساس جمله
« قَدْ جاءَتْكَ آياتِي . . . »
جمله تأكيدى خواهد بود و جملهاى را بيان خواهد كرد كه « بلى » در جاى آن نشسته و به آن دلالت دارد و به همين دليل نيز وقف در روى - بلى - جايز نيست زيرا واجب است جمله تأكيد به موضوعى كه تأكيد مىشود پيوسته باشد .
* * *