تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
آنان برفت ، به حكم آنكه درين صحارى بىآب و گياه ، مطعوم معدوم ، و آب ناياب بود ، و بهنگام وزش باد سموم ، زبان در دهان چون ماهى بر تابه بريان ميشد ، و نفس گداخته را ، راه شد امد بريده ميگشت ، و بدينگونه بسيارى از ايشان ، عرضهء هلاك و تلف امدند ، بعاقبت جلال الدّين با چهار هزار كس ، كه بعضى از آنان بر خر و گاو سوار بودند ، بكرمان رسيد ، و در ان ناحيت ، براق حاجب ، بنيابت برادرش غياث الدّين حكومت ميكرد ، و اين مرد بروزگار پيشين ، منصب حجابت گور خان پادشاه ختا داشت ، و در آغاز مخالفت گور خان با شهريار ، برسالت گور خان بنزد شاهنشاه حاضر گشت ، و شاهنشاه را از وى خوش امده ، نگذاشت كه به خدمت گور خان بازگردد ، و وى همچنان در خوارزم ، شهربند بماند ، و چون به حكم تقدير ، ديار ختا بدست شاهنشاه افتاد ، و آن كشور او را مسلّم شد ، وى را احضار فرمود ، و بركشيد و رتبهء حجابت بخشيد ، و آنگاه كه روزگار آبستن ، فرزند فتنهء تاتار بزاد ، دست حوادث وى را بكرمان ، به خدمت غياث الدّين پيرشاه ، فرمانرواى آن مرز وبوم افكند ، و وى براق حاجب را ، در پناه خويش جاى داده ، مقرّب و گرامى داشت ، و مغمور نوازش و احسان فرمود ، و بدان هنگام كه غياث الدّين ساحت عراق را ، از مزاحم و منازع تهى يافت ، و وى را سوداى تملّك آن ناحيت در سر افتاد ، براق حاجب را بنيابت خويش ، در كرمان نهاد ، چو از وى چشم وفا و مراعات عهد ميداشت ، و چنين ميپنداشت كه وى شكر نعمت بكفران بدل نسازد ، و احسان دربارهء وى بىثمر نماند ، و ندانست كه آب روشن در زمين گل‌اگين تيرگى گيرد ، و از بدنهاد دشمن خوى شيوهء مهر و صفاى نيت نيايد ، و " سنگ سيه صورت نگين نپذيرد " بارى براق حاجب در كرمان مقيم بود ، و باطاعت و عصيان روزگارى ميگذاشت ، و در نهان انديشهء استقلال ميداشت ، و چون جلال الدين ، درين سفر ، بدان ناحيت امد ، وى را به ظاهر دستيارى فرمانپذير و هوادارى صافى ضمير " چشم بر حكم و گوش بر فرمان " يافت ، و در كرسىنشين آن مملكت ، گواشير ، يك ماه اقامت گزيد ، و درين اثنا چنان گمان برد ، كه براق را دربارهء وى فكر غدر ، و قصد مكر باشد ، و در چارهء اين كار با رأى انديشان وفاكيش ، از وجوه اصحاب ، و صدور نواب و حجّاب خويش ، مشورت كرد ، اور خان چنين رأى زد كه بايد براق حاجب را گرفته ، خطهء كرمان را از معاند بپرداخت ، و تصرّف اين ملك را ، وسيلت تسخير ساير ممالك ساخت " ن "
بسا رايزن كز سر حزم و راى * دهد پند و خود كس نيارد بجاى
وزير شرف الملك على بن ابو القاسم جندى معروف بخواجهء جهان ، بخلاف اين انديشهء گفت كه ، اين مرد نخستين كس از حكمرانان بلاد ، و رؤساى ممالك باشد ، كه روى اطاعت نموده ، و سر انقياد فرود آورده است ، و همه‌كس غدر و مكيدت وى محقّق و درست نداند ، و اگر در جزاى غدر ، و سزاى مكروى شتاب رود ، دلها برمند ، و مردم بيزار شوند ، و اقبال و رغبت ديگران بدين دولت ، صورت ادبار و نفرت گيرد ، و نيّات و آراى اين و آن