زخار ، بجانب خوارزم شتافت ، تا آن شهر را بقهر و غلبه بستاند ، و بروز شهرهاى ديگر بنشاند ، و آن جايگاه را محلّت بمحلّت گرفتن اغازيد ، و چون برزنى گشوده ميشد ، مردم آن بديگر برزن ميپناهيدند ، و سخت ميجنگيدند ، و بدفاع از خود و حريم خويش ، مردانه ميكوشيدند ، تا آنگاه كه كار بجان ، و كارد به استخوان رسيد ، و در دست خوارزميان بيش از سه كوى نماند ، مردمان در ان سه ، انبوه گشته ، در مضيق و تنگنا افتادند ، و بدين هنگام خوارزميان را كار باضطرار كشيد ، چو راه دفاع بسته ، و سررشتهء تدبير گسسته ديدند ، و بناچار جوياى صلح ، و پذيراى آشتى گشتند ، و فقيه دانشمند ، عالى الدّين خياطى ، محتسب خوارزم را ، كه شاهنشاه وى را بسبب فضل و تقوى گرامى هميداشت ، بخضوع و ضراعت ، در تقاضاى عفو و شفاعت ، به خدمت دوشى خان فرستادند ، لكن هيهات كه هنگام صلح سپرى گشته ، و وقت آن گذشته ، و خصم دست يافته ، آنان را از پاى دراورده بود ، و دوشى خان بفرمود تا عالى الدّين را حرمت نهند ، و در سراپردهء خاص جاى دهند ، و چون وى دوشى خان را بديد ، در اثناى سخن چنان گفت ، كه خوارزميان ، اندك مايه هيبت خان را مشاهده كردهاند ، و اينك وقت آنست كه از وى نظرى بلطف و مرحمت بينند ، آن ملعون را خشم گرفته ، پاسخ داد كه آنان از شكوه من چه ديدهاند ، و خود مرا هيبت آنان مشهود افتاده است ، چو مردان لشگر را عرضهء هلاك ساخته ، روزگارى دراز بپيگار كوشيدهاند ، و هماكنون مهابت خويش به آنان فرانمايم ، آنگاه مثال داد ، تا خوارزميان را ، يگانيگان و گروها گروه ، از شهر براوردند ، و منادى كردند ، تا پيشهوران بيكسوى شوند ، بعضى از ارباب حرفت ، بموجب فرمان از ان ميان كنار گرفتند ، و از مرگ رهائى يافتند ، و بعضى ديگر چنين پنداشتند ، كه تاتار صنعتگران را بديار خويش برند ، و ديگران را همچنان در وطن و مسكن مقيم گذارند ، ازينرو به ترك جماعت نگفتند ، سپس تاتار پاى در ميان نهاده ، جمعى را بضرب تيغ ، و گروهى را به زخم تبر ، هلاك ساختند ، و بيكبار سراسر آنان را بدست مرگ سپردند ، و شرنگ اجل چشانيدند ، بارى آغاز محاصرت خوارزم بدست تاتار ، در ذى قعدهء سال ششصد و هفده ، اتفاق افتاد ، و تسخير آن در صفر ششصد و هجده روى داد ، و واقعهء حصار آنجا بسبب اهمّيّت آن شهر و اهتمام تاتار بدان تخصيص بذكر يافت .
خروج جلال الدّين از هند و رسيدن به كرمان در سنهء ششصد و بيست و يك و استيلاى وى بر عراق
جلال الدّين و همراهان سختى كشيدهء وى ، كه از بليّت پيگار نيم جانى بدر برده بودند ، در بيابانهاى بين كرمان و هند ، چندان آسيب ديدند ، كه ديگر صدمات ازياد