بعضى از سير و صفات سلطان و مخاطبات وى با ديوان خلافت و ملوك ديگر
وى مردى گندمگون و كوتاه بالا بود ، و در هيئت تركان ، و متكلّم بدان زبان ، بپارسى نيز سخن ميگفت ، و شجاعت وى را از وقايع مذكور چنان كه بايد ، توان دانست ، در عرصهء پيگار شيرى صفشكن و رزماور ، و دليرترين گردان لشگر بشمار ميآمد ، باوقار و بردبار بود ، زود خشم نميگرفت ، بسيار زبان بدشنام نميگشود ، جز بتبسّم نميخنديد ، سخن بسيار نميگفت ، خوى عدلخواهى و انصافجوئى داشت ، و بطبيعت آسايش رعيّت ميخواست ، اما چون در زمان فتنه ، و دورهء فترت پديدار گشت ، از غصب و قهر ناچار گشت ، در آغاز خروج از هندو استمرار وحشت با دربار خلافت ، بشيوهء زمان شاهنشاه ، بمقام خلافت چنين مينگاشت ، " خادمه المطواع منكبرتى « 1 » بن السّلطان سنجر " و چون در اخلاط ، از خليفه خلعت سلطنت يافت ، بوى " عبده نوشت و چنين خطاب كرد " سيدنا و مولانا امير المؤمنين و امام المسلمين و خليفة رسول رب العالمين امام المشارق ، المغارب و المنيف على الذّروة العليا من لؤىّ بن غالب " اما در مكاتبت با علاء الدّين كيقباد ، و پادشاهان مصر و شام ، اسم خود و پدر خويش را ، با نعت سلطان ، تحرير ميكرد ، و بخلاف شيوهء معمول بذكر لفظ " خادمه - محبّه - اخيه " نميپرداخت ، و علامت وى بر توقيعها " النّصر من اللّه وحده " بود ، و چون ببدر الدّين صاحب موصل و امثال وى ، نامه ميفرستاد ، بزيباترين خطى آن نشانه را بر مكتوب ميگذاشت ، و خامهء به دو شكاف ميگرفت تا علامت جلىتر نمايد ، و بهنگام بر امدن وى از هند ، از حضرت خليفه " الجناب الرّفيع الخاقانى " بوى خطاب ميرفت ، و پادشاه پيوسته اصرار ميورزيد كه وى را " سلطان " خوانند ، اما اولياى ديوان خلافت نميپذيرفتند ، چو بزرگان ملوك پيشين را نيز ، سلطان نناميده بودند ، و چون الحاح وى بيفزود ، بهنگامى كه تشريف سلطنت براى وى ببردند ، وى را بعنوان " الجناب العالى الشّاهنشاهى " مخاطب ساختند ، بارى حادثهء وى ، در نيمهء شوال سال ششصد و بيست و هشت ، روى داد ، و خود درين مصيبت سترگ ، سپيدهدم را گريبان دريدن رواست ، و بدين فاجعهء بزرگ ماه را چهره خراشيدن سزاست ، و ستاره را بدين سوك ، بر خاكستر نشستن ، و آسمان را جامهء نيلى پوشيدن ، بجاست ، گوئى روشنان بدين ماتم خاك تيره بر سر ريزند ، و ساكنان خطّهء افلاك ، درين عزا بزارى نالند و خروش - انگيزند " ن "
روان شاد باش كه چون درگذشت * بشد پشت دين ملك ويرانه گشت
هامش
( 1 ) : كذا فى الاصل