تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
از ان بشمرد مرد صاحبنظر * شكست و هلاكش حيات و ظفر كه در ورطهء مرگ و جاى هلاك * نشد نيزه سيراب از ان خون پاك جز انگه كه تيغ اندر ان دست راد * ز بس زخم كارى ز كار اوفتاد گراينده زى مرگ تن جان بدست * همى گفت كاى جان يزدان‌پرست مياساى از كوشش و پاىدار * كه خواندت بمينوى پروردگار نهاد اندران عرصهء سخت پاى * طراز لباسش رضاى خداى چو بگذشت جان گفته بدرود تن * ز آمرزشش بود نقش كفن بروز هلاك از چه بودش ز خون * بپيكر يكى جامهء سرخ‌گون همان ناشده شب ببر كرد تنگ * بهشتى يكى جامهء سبز رنگ زهى پاكدامن كه در خاك رفت * خهى ، پاكدل كز جهان پاك رفت تن پاك وى را بهر بوم و بر * چو جان خاك مىخواست كار دببر عجب نيست گر وى نه بسيار زيست * كه آزاده را عمر بسيار نيست درود از خداى جهان آفرين * بر ان جان فرخنده تا روز دين
بارى تعالى روان وى شاد كناد ، و گور تاريكش بفروغ مغفرت روشن گرداناد ، و كوشش وى در دفاع از دين يزدان ، و جهاد در راه خداى بپذيراد ، و از نعيم جاودان برخوردارش سازاد ، بدعائى كه ، آن را زبانى در دوستى و محبّت صادق گويد ، و دلى در خلوص با زبان موافق تلقين كند ، و گريهء كه از سوز درون زايد و ثبات عهد و وفادارى از ان آشكار ايد " ن "
درين مصيبت هايل كه نيست جاى شكيب * باشگ گرم گذارم همه دم و دم سرد « 1 » خود او برفت و بپيوست با نعيم بهشت * و ليك ما همه گشتيم يار غصّه و درد برفت آنكه به دو بود زيب تاج و سرير * نماند آنكه برو دولت آفرين ميكرد بسا سرا كه نهفتش به خاك دست اجل * كه مرگ را بجهان چارهء نداند مرد
هامش
( 1 ) : با آنكه طايع و مصحح متن كتاب تصريح مىكند كه بعضى از كلمات ابياتى كه درين موضع در متن مسطورست در اصل محو شده است ، محل كلمات يا حروف از ميان رفته را نشان نميدهد ! بنابرين ترجمهء منظوم سراسر تقريبى و با ملاحظهء سياق عبارت و استفاده از الفاظيست كه درست مينمايد - اينك عين آن اشعار بضبط متن ؛خليلى على خالد خالد * و صنف همومى طويل العناء اصبا بكسر العنى و الامام * امسى مصابا بكنز العناء الحد حوى جثة الملحدين * لدن ترى حال در الثراء و قد كان قبل يزين السرير * و البهو يملاه بالدهاء فكم غيب الترب من سودد * و عال المنى من جميع الملاء« پايان »