نيست مثلا طفل طپانچهء پر كرده يا كارد تيزى بدست كرفته مىخواهد بكار ببرد يا بلب بأمي بلند يا بلب چاهى يا كنار رودخانهء رفته خم شده نزديكست بيفتد وحالا هيچ مجالي نداريم كه أو را مستخلص كنيم چاره منحصر است باينكه طفل مطيع باشد وبقوّهء اقتدار بمحض اشاره يا فرماني كه باهنك مخصوص باو بكنيم بالطبع آنچه در دست داشت مىاندازد واز لب چاه ورودخانه كه مشرف بافتادن بود پس مىرود واز اين قبيل مخاطرات براي طفل هست اكر مطيع نباشد هلاك مىشود أطاعت وحرفشنوى اولين وبهتر عادات نفسانية ومبدأ ومنشأ جميع تربيتها است وهمه را بروى ان مىتوان استوار كرد طفل را اكر بحرفشنوى عادت دادند ديكر صداى كريه از أو شنيده نمىشود أسباب راحت أهل خانه است وبايد از زمان تولد شروع كرده طفل را مستعدّ بان نموده همينكه مطيع شد ما دام العمر خود وكسانش مرفّه الحال وبا كمال خوشوقتى زندكانى مىكنند وبراي صحّت مزاج أو هم فايدهء كلّى دارد در هيچ حالتي مثل حالت مرض حالت حرف شنوى وتربيت طفل را نمىتوان فهميد وقتي بعيادت أو مىروند اكر أرام وصبور وساكت ومطيع أوامر طبيب است معلوم است ارادهء مربّى بر ارادهء أو غالب امده كه أو را اينطور مطيع ومنقاد كرده است اما اكر بالعكس بدخو وپركو است ومتّصل كريه وفرياد مىكند وهيچ چيز قبول نمىكند حرف كسى را نمىشنود وچيزى را مىخواهد كه براي أو ضرر دارد معلوم مىشود بد تربيت شده وارادهء أو غالب بر ارادهء مربّى است آنهائى كه كفتهاند براي هر مطلب براي طفل بايد دليل أورد وباو حالي كرد كه اينچنين وآنچنانست ومدعى شدهاند كه اين أصل در تربيت است خطا كردهاند بجهة حالت استدلال خود براي أو مىآيد اما كاهى دير مىآيد خود طفل قبل اينكه هشيار شود دليل جوينده وپرسنده است پس بايد أو را بخود واكذاشت كه بميل خود از دلايل أشياء بپرسد اكر قبل از وقت براي أو دليل بياورى أو
إحياء الأطفال مظفري ( فارسي ) — صفحة 93
مساهمون: ميرزا علي بن زين العابدين همدانى ( ميرزا علي دكتور )
ص٩٣