هم در هر حكمي باو مىكنند ودر نافرمانيها دليل مىآورد امر بتعجيل مىكنى كندى مىكند مىكوئى چرا دليل مىآورد طولى نمىكشد كه هوش أو ضايع مىشود وبهرچه ميل دارد مىكند وكسى نمىتواند جلو استدلالات أو را بكيرد پس بايد ديكر براي أو دليل نياورد تا خود أو دليلجو شود در هيچ حالت نبايد براي اينكه مطيع طفل شود با أو تزوير كرد يا دروغ كفت كه بدكمان مىشود تا ممكن است بايد قسمي كرد كه اطمينان پيدا كند اكرچه براي چيزهاى خيلى جزئي باشد كه حكم از اين راه باو بهتر جارى مىشود چيزى كه در أو خيلى مؤثر است راستى وصداقت است كه وقتي با ميل عادلانهء أو موافقت كرد مطيع مىشود بخصوص وقتىكه نصيحت خوبى كه باو مىكنند روز ديكر فراموش نمىكند بايد باو فهماند كه هميشه بايد راست كفت وقتىكه طفل مىبيند همه باو راست مىكويند وحرف أو را باور مىكنند وأو را تكذيب نمىكنند راستكو مىشود واين حالت در أو رسوخ مىكند نبايد كذاشت طفل مزوّر شود وآنچه در دل دارد پنهان كند يا طفل ديكر را فريب بدهد كه بدترين معايب است ودر أو پيدا نمىشود مكر بواسطهء معاشرت با اطفالى كه اين صفات را دارند بايد جهد كرد كه اين عيب در أو ظاهر نشود كه اكر ظاهر شود دفع ان ممتنع است
[ هرگاه رفيق طفل باو حرف بدى بزند ]
هركاه رفيق طفل باو حرف بدى بزند يا اذيتى بكند وطفل بخواهد انتقام بكشد بايد برفق ومدارا أو را از اين انتقام منع كرد واكر أو را نصيحت نكنند واين حالت را رفع نكنند بعض أطفال قوى وغيور هستند مجروح مىكنند بلكه مىكشند اكرچه برادرشان باشد
[ وقتىكه طفل كار خلافي كرد ]
وقتىكه طفل كار خلافي كرد نبايد أو را زدن يا وقتىكه مىافتد نبايد باو چيزى كفتن ديده شده كه أطفال بيچاره از خوف اينكه انها را بزنند درد خودشان را پنهان كرده وبحالت بسيار بدى مانده يا مردهاند پس بايد زود ملتفت شوند واز