تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 875

مساهمون:

ص٨٧٥
كه ميخواهد با رنك ظلمانى خود رنك سفيد درخشان برفها را محو نمايد .

خالدآباد

در ساعت 6 بعدازظهر بخالدآباد رسيديم كه يكى از دهكده هاى آباد اين ناحيه است . اما كاروانسرائى كه ميبايستى شب را در آن بسر بريم وضع نامطلوبى دارد . بهترين اطاق آن را كه در روى سردر واقع شده بود در اختيار ما گذاشتند . متأسفانه اين اطاق در و پنجره‌اى نداشت و ما مجبور شديم كه با پارچه و تكه‌هاى نمد روزنه‌هاى آن را مسدود نمائيم و اين كار هم خالى از زحمت نبود زيرا كه باد تندى ميوزيد و فورا ساخته‌هاى ما را خراب ميكرد و زحمت ما بهدر ميرفت ولى ما از كوشش دست نكشيديم و روزنه‌ها را مسدود كرديم و شب را در اين اطاق بسر برديم . امروز آخرين روز ماه قمريست و فردا ماه رمضان شروع مىشود و اسكورت ما قبل از طلوع آفتاب تا غروب از خوردن و آشاميدن ممنوع ميگردد و مجبور است محروميت‌هاى سختى را تحمل نمايد و از همه بدتر اين است كه بختياريها بايد از كشيدن سيگار و چپق كه اتصالا در ميان لب‌ها دارند به كلى دست بكشند . 9 اكتبر - بمحض اينكه هوا روشن شد ما از منزل بيرون آمديم قطارهاى طولانى شتران كه از ناامنى راه در اينجا توقف كرده بودند همه امروز به راه افتادند اسبان ما هم تغيير شكل داده‌اند زيرا كه تمام زخمهاى بدن آنها را با حنا رنگين كرده‌اند . قلل جبال يكى بعد از ديگرى از تابش اولين اشعهء آفتاب روشن مىشود . برفى كه ديروز در سر آنها ديده ميشد امروز به شكل دنباله‌هاى سفيد طويلى درآمده است . در پايهء جبال دهكده‌هائى نمايان است كه از درختانى احاطه شده و در مه غليظ بامدادى غرق شده‌اند . آفتاب بتدريج مه را پراكنده مىكند و ديوارهاى گلى را روشن مينمايد سنگريزه‌هائى كه در ميان ديوارها با گل مخلوط شده‌اند از تابش اشعهء آفتاب مانند جواهر ميدرخشند .