تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 877

مساهمون:

ص٨٧٧

دهكدهء خفر

خلاصه آفتاب بتدريج اوج گرفت ، قطارهاى ممتد شتران از دور با بارهاى گوناگون خود مانند يك رشته نقاط سياه و سفيد به نظر ميآيد . پس از آنكه دو ساعت و نيم در ميان شنهاى بيابان راه پيموديم در كوهستانى داخل شديم كه داراى پيچ‌وخمهاى متعددى بود و بدهكدهء فقيرانه‌اى رسيديم كه آن را خفر ميناميدند . در اينجا مختصر توقفى كرديم تا غذائى بخوريم . اين دهكده منظرهء غريبى دارد در بالاى خانه‌هاى پست دهقانان بناى بسيار مرتفعى واقع شده كه داراى چهار يا پنج طبقه مىباشد و اكنون متروك مانده است . در هنگام صرف غذا بختياريهاى اسكورت ما تقاضا كردند كه به آنها زبان فرانسه بياموزيم . چند كلمه‌اى را كه به آنها ياد داديم خوب تلفظ كردند و ما بسى مسرور شديم كه اينها مىتوانند در مدت كمى با زبان ما آشنا شوند . اين دهكدهء كوچك منظرهء خوش‌نمائى داشت . سكنه در روى بام خانه‌ها مشغول خشك كردن دسته‌هاى ارزن بودند . ما در شرف حركت بوديم كه ناگهان صداى عجيب‌وغريبى بگوشمان رسيد ، چون نگاه كرديم ديديم جمعى تابوتى را بدوش مىبرند و در جلوى تابوت هم شخصى دهل مىزند . دهل طبل بزرگى است كه با دو چوب باريك آن را بصدا درميآورند . در عقب دهل‌زن هم يكنفر علم بلندى را در دست داشت كه سابقا با پارچه‌هاى قرمز آرايش يافته بوده و اكنون آن پارچه‌ها به صورت تكه‌هاى بدنمائى درآمده كه با جنبش نسيم در حركت است . در عقب طبال و علمدار يك دسته از مردان نيرومند تابوت را حمل ميكنند . جسد ميت را در نمدى پيچيده و پارچهء قلمكارى بر روى آن كشيده بودند . تمام سكنهء دهكده مرده را مشايعت ميكردند و او را بآرامگاه ابدى خود ميبردند . مردان با صف فشرده‌اى در عقب تابوت حركت ميكردند و پشت سر آنها هم زنان و بچه‌ها شيون‌كنان ميرفتند . زنان در نزديكى قبرستان توقف نموده و در اطراف جاده پراكنده شدند و از دور مانند رنگهائى به نظر ميآمدند كه نقاش روى تخته رنك خود گذاشته باشد تا به تكميل تابلوى خود بپردازد .
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 877 | هانرى رونه دالمانى / محمد على فره وشى