تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 878

مساهمون:

ص٨٧٨
مردان بقبرستان رسيدند و تابوت را بر زمين گذاشتند و صف منظمى تشكيل دادند ملائى هم در جلوى آنها ايستاد و به نماز مشغول گرديد . پس از اداى نماز مردان متفرق شدند و زنان در اطراف مرده حلقه زدند و صداى شيون و گريه و آه و ناله آنها بلند شد .

پيش‌آمد بد

در حينى كه زنان مشغول گريه كردن بودند طبال و علمدار به طرف درشكه ما آمدند . اسبان از صداى دهل وحشت كرده رو بفرار گذاشتند ، رانندهء گارى با مهارت خاصى اسبان سركش را نگاهداشت ولى در اثناى اين عمل ، گارى بدرشكه برخورد و آن را سرنگون كرد ، مسافرين گارى هم به زمين افتادند و دادوفرياد و آه و نالهء مجروحين بلند شد و لوازم سفر ما هم روى زمين پراكنده گرديد . لكه‌هاى خون بر روى لباس مسافرين پديدار گرديد . على نوكر ما بنابر تنبلى كه عادت هميشگى او بود روى زمين مانده بود و چنين به نظر ميآمد كه مرده است . خوشبختانه چون من و رفيق سفرم در كنارى ايستاده و بتماشاى تشريفات مرده مشغول بوديم آسيبى نديديم و بلافاصله ببازرسى همراهان رفتيم . لباسهاى دو نفر از آنها پاره شده و بعضى هم پيچش مفصلى پيدا كرده بودند و رويهمرفته جراحات آنها چندان مهم نبود . خربوزه بزرگى به وزن 10 كيلوگرم همراه داشتيم كه در زير پاى اسبان لگدمال شده و شيرهء آن به صورت و لباس همراهان ريخته بود . خلاصه رانندگان با كومك روستائيان درشكه و گارى را بلند كردند و بسته‌ها را در آن جاى دادند و روستائيان بقاياى خربوزه را از روى زمين برداشته و با سرعت به خوردن آن مشغول شدند . پس از يكساعت معطلى حركت كرديم ، در بيابان يك گله آهو بچرا مشغول بود ، بختياريها به طرف آن شليك كردند ولى نتيجه‌اى از تيراندازى خود نگرفتند .

قصر گبرآباد

يكساعت و نيم بعدازظهر بكوهستان رسيديم و از گردنه تنگى عبور كرديم ، در ميان اين گردنه خرابه‌هاى قلعهء بسيار
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 878 | هانرى رونه دالمانى / محمد على فره وشى