سوراخهاى سياهرنگى در ميان زمين پر از گردوخاك توليد مينمود ولى آفتاب از خلال ابرها بجبال تابيده و قلل آنها را روشن كرده بود . در اطراف دهكده مزارع سبز پنبه ديده ميشد . مسافر بحيرت فروميرود كه چگونه در قسمتى از اين بيابان لميزرع و پر از سنكريزه يك دفعه بمزارع سبزى برميخورد .
كاروان
در اينجا بيك قطار شتر برخورديم كه بار آنها صندوقهاى چاى بود . اين كاروان از بندر بوشهر ميآمد تا محمولات خود را بقم و تهران برساند .
نظر باينكه دولت روسيه ترانزيت را ممنوع كرده است اكنون مال التجاره اروپا از بنادر خليج فارس بايران وارد ميگردد و اين خليج قائممقام بندر ترابوزان شده است كه سابقا محل ورود مال التجارهء اروپائى و صدور آن بايران بود و چون راهآهن و وسايل نقليه ديگرى در ايران وجود ندارد ناچار بايد مال التجاره را با شتر و قاطر حمل نمود و بشهرهاى مركزى ايران رسانيد بنابراين خيلى دير به مقصد ميرسد و بهاى آن هم به نسبت قابلملاحظهاى رو بافزايش ميرود .
در سال 1906 نرخ باربرى از بندر عباس تا كرمان براى يك خروار يعنى صد من تبريز در ماه آوريل 14 تومان بود ولى در ماه ژوئن همان سال ترقى كرد و به مبلغ 19 تومان رسيد بعلاوه 20 روز هم طول ميكشد تا مال التجاره از بندر بكرمان برسد .
از بندر عباس بمشهد نرخ باربرى براى يك خروار 28 تومان بود ولى در ماه دسامبر 1906 تا مارس 1907 نرخ بالا رفت و به 42 تومان رسيد . از بندر عباس تا مشهد تقريبا 1500 كيلومتر فاصله است و شتران اين فاصله را در مدت 70 تا 75 روز و قاطران در 40 تا 45 روز طى ميكنند .
ورود بكاشان
مقارن غروب آفتاب ما به شهر كاشان وارد شديم . در بيرون شهر كاروانسراى عالى و مجللى بود كه اطاقهاى بسيار خوبى داشت بمحض اينكه وارد اطاق شديم صاحب قهوهخانهاى كه ظهر در آن ناهار خورده بوديم