زياد گوسفندان مانند لكههاى خاكسترى رنگى به نظر ميآمدند .
داستانهاى موحش
پس از آنكه بكاروانسراى ديگرى رسيديم داستانهاى موحشى از ناامنى راه و سرقتهاى عديده شنيديم . چند نفر سيد كه در آنجا بودند نقل كردند كه ديروز سارقين دو نفر كشيش عيسوى را لخت كردند اما علو همتى بخرج داده و مبلغى پول براى آنها باقى گذاشتند تا بتوانند خود را بشهرى برسانند . ديگرى ميگفت از قرار معلوم سارقين پست دولتى را هم زدهاند .
يكى از آنها چهارپادارى را از دور بما نشان داد و گفت ديروز سارقين از اين بدبخت چهار قاطر و يك گوسفند گرفتهاند .
خلاصه ما بگفتههاى آنها اعتنائى نكرديم و به مسافرت ادامه داديم و پس از طى چند فرسخ بباغ شاه رسيديم . بطوريكه نقل ميكردند فتحعليشاه در اينجا يك باغ ييلاقى ساخته بوده است .
اتفاقا در اين ايستگاه بيكنفر اروپائى برخورديم و به زبان فرانسه با او صحبت كرديم . پس از معرفى دانستيم كه او موسيو المر
( Olmer )
فرانسوى معلم فيزيك و شيمى مدرسه جديد طب تهران است . ما از ملاقات با اين هموطن دانشمندمان بسيار خوشوقت شديم و قرار بر اين شد كه پس از مراجعت از اصفهان باز هم در تهران بملاقات او نائل گرديم . خلاصه موسيو المر از شيراز ميآمد و ناامنى راهها و سرقتها را كه در اينجا شايع شده بود همه را تكذيب ميكرد و ميگفت من از شيراز تا اينجا باينگونه حوادث برنخوردهام و چون گفتههاى او را براى سادات نقل كرديم پاسخ دادند در آنچه ما گفتيم ترديدى نيست ممكن است اين هموطن شما از راه ديگرى آمده و بدزدان برنخورده باشد .
بهرحال ما صلاح خود را در حركت ديديم و موقع ظهر بيك كاروانسراى قديمى رسيديم كه از بناهاى شاه عباس و با سنك ساخته شده بود . در اينجا چيزى براى خوردن