قديمى نمايشى داشت .
كاروانسراى پاسنگان
ساعت شش بعدازظهر بكاروانسراى پاسنگان رسيديم و شب را در اطاق محقرى بسر برديم . در ساعت سه بعد از نيمهشب مهترى براى گرفتن سطل آبى كه سر شب بما داده بود بطورى با خشونت بدر كوبيد و فرياد كشيد كه ما ديگر نتوانستيم بخواب ادامه دهيم ، بنابراين مشغول بستن لوازم شديم تا براى حركت آماده باشيم .
نقاشى عاميانه - سيد و اسب او
7 اكتبر - پس از حركت در بيابان لميزرعى افتاديم كه هيچگونه گياهى در آن ديده نميشد فقط از دور در دامنهء جبال گلهء گوسفندى نمايان بود كه بواسطهء فاصلهء